منابع و ماخذ پایان نامه کتاب مقدس

به آن اشاره دارد: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ هيچ كس نمى ‏داند چه پاداشهاى مهمّى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده، اين پاداش كارهايى است كه انجام مى ‏دادند.9
ملاصدرا نيز واژه جنت را ازريشه جن به معناي پوشيده بودن مي داند همانطور که به قلب جنان وبه ديوانه مجنون مي گويند.وجه تسميه آن را همان دو دليلي مي داند که ذکر شد.10
معادل واژه جنت در فارسي بهشت مي باشد. بهشت در لغت ريشه ي اوستايي دارد بمعناي خوشترو نيکوتر.11 در دين زرتشتي چايي است خوش آب وهوا ، فراخ نعمت وآراسته که نيکوکاران پس از مرگ در آن مخلد باشند.12
2-1-2 معناي لغوي واصطلاحي جهنم
در مورد واژه جهنم اختلاف در اينکه آيا کلمه عربي است يا معرب کلمه غير عربي .بعضي معتقدند، جهنم کلمه عربي است وهمان جهنام است به معني گودي عميق و بخاطر عميق بودن گودي آن جهنم ناميده شده است. لسان العرب همين قول را اختيار کرده است.13
“جوهري”گفته:
“اين کلمه ملحق به خماسي است به وسيله مشدد شدنش ومن حرف آن وبه خاطرمعرفه غير منصرف شده است.”14
بعضي ها مثل راغب در مفردات معتقد به ريشه فارسي اين کلمه هستند ومي گويند:اصل آن جهنام بوده است.15
در مقابل عده اي هم هستند که آن رااز ريشه ي عبري مي دانند.در دائره المعارف اسلامي مي خوانيم:”جهنم کلمه اي است مشتق از لفظ خبري “جيحنون”يا “وادي هنوم”و آن بياباني بود در نزديکي بيت المقدس که قربانيها را مي آوردندودر آنجامي کشتند.16
مؤلف قاموس کتاب مقدس هم از اين قبيل افراد است.مؤلف اين کتاب مي گويد:
“هنوم بياباني است در اورشليم وبن يامين ويهودا در آنجا زندگي مي کردند.سپس مرده هارادر آنجا دفن مي کردند وهمين طوراشياء نجس را در آنجا مي ريختندو زماني که اين بيابان، مخصوص سوزاندن کثافت بود، اسم آن را جهنم يا سرزمين زقوم ناميدند.سپس محل عقاب وعذاب را به اسم جهنم نامگذاري کردند.”17
ازهري در تهذيب اللغه هر سه قول مذکور رانقل کرده است.18
آنهايي که معتقد به ريشه عربي اين کلمه هستندعلت غير منصرف بودن آن راتعريف وتأنيث مي دانند و آنهايي که معتقد به عجميت آن هستند علت غير منصرف بودن آن را تعريف وعجميت مي دانند.
راغب در مفردات آتش آخرت ناميده است.19 صاحب “التحقيق في کلمات القران”اين کلمه را صيغه ثلاثي مزيد مي داندکه اسم مکاني که کفار وظالمان ودشمنان خدا درآن عذاب مي شوند گرديده است.20
به تونل زير زميني كه حرارت در آن مي‌دمند و زمين حمام را گرم مي‌كند نيز جهنم مي‌گويند. 21
اما ملاصدرا و امام خميني در وجه تسميه ي جهنم با ابن عربي هم عقيده بوده ودر کتاب هاي خود سخن ايشان را مطرح مي کنند:
” بدان، عصمنا اللّه و إيّاك، كه جهنم از اعظم مخلوقات است، و آن زندان خداوند است در آخرت. و او را “جهنم” گويند براى بعيد بودن قعر آن، چنانچه چاهى را كه قعرش بعيد است بئر “جهنام” گويند. و آن شامل حرارت و زمهرير است. و در آن برودت است به آخر درجه آن، و حرارت است به آخر درجه آن، و بين اعلاى آن و قعر آن هفتصد و پنجاه سال راه است.”22
به هر حال ريشه آن هر چه بوده باشد (عربي، فارسي، و عبراني) اين واژه در قرآن مجيد نامي است براي محلي كه مملو از عذاب‌ها و كانون قهر و غضب الهي است، 23همانطور که درمورد لفظ دوزخ که معادل جهنم است در فرهنگ فارسي آمده: جايي است در جهان ديگر که در آنجا گناهکاران جزاي کارهاي خود را مي بينندو آن محلي است سخت عميق همچون چاهي سياه وتاريک وسرد. 24
2-2 تعريف بهشت وجهنم
تعريف در لغت به معناي شناساندن و حقيقت چيزي را بيان کردن و آگاهانيدن است. تعريف عبارت است از ذكر چيزى كه از شناخت آن، شناخت چيز ديگرى لازم آيد.25
و در اصطلاح به معناي تبديل مجهولات تصوري به معلومات است با توسل به معلومات تصوري ديگر و، به عبارت ديگر، زدودن جهل نسبت به امري با توسل به علم به امور.26
بطور کلي تعريف اشياء پاسخگوئي به ” چيستي” آنها است. يعني وقتي که اين سؤال براي ما مطرح ميشود که فلان شيء چيست؟ در مقام تعريف آن بر ميآئيم. بديهي است که هر سؤالي در مورد يک مجهول است. ما هنگامي از چيستي يک شيء سؤال ميکنيم که ماهيت و حقيقت آن شيء و لا اقل مرز مفهوم آن شيء که کجا است و شامل چه حرکاتي ميشود و شامل چه حرکاتي نميشود بر ما مجهول باشد. اينکه حقيقت و ماهيت يک شيء بر ما مجهول باشد به معني اين است که ما تصور صحيحي از آن نداريم. پس اگر بپرسيم خط چيست؟ سطح چيست؟ ماده چيست؟ قوه چيست؟ حيات چيست؟ حرکت چيست؟ همه اينها به معني اين است که ما يک تصور کامل و جامعي از حقيقت اين امور نداريم و ميخواهيم تصور صحيحي از آن داشته باشيم و حد کامل يک مفهوم از نظر مرز بر ما مجهول است، يعني به طوري است که در مورد بعضي افراد ترديد ميکنيم که آيا داخل در اين مفهوم هست يا نيست. هدف از تعريف ، متمايز کردن شي ء از اشياي ديگر يا صرف بيان ذاتيات نيست ، بلکه اين است که معناي شي ء، آنگونه که هست ، به تصور در آيد. 27
بنابر اين در مقام تعريف حقيقي يک شيء اگر بتوانيم اجزاء ماهيت آن را که عبارت است از اجناس و فصول آن تشخيص بدهيم و بيان کنيم، به کاملترين تعريفات دست يافته ايم و چنين تعريفي را ” حد تام” ميگويند. اما اگر به بعضي از اجزاء ماهيت شيء مورد نظر دست يابيم نه به همه آنها، چنين تعريفي را ” حد ناقص” ميخوانند. اگر به اجزاء ذات و ماهيت شيء دست نيابيم، بلکه صرفا به احکام و عوارض آن د
ست بيابيم و يا اصلا هدف ما صرفا اين است که مرز يک مفهوم را مشخص سازيم که شامل چه چيزهائي هست و شامل چه چيزهائي نيست، در اين صورت اگر دسترسي ما به احکام و عوارض در حدي باشد که آن شيء را کاملا متمايز سازد و از غير خودش آن را مشخص کند چنين تعريفي را “رسم تام” مينامند. اما اگر کاملا مشخص نسازد آن را “رسم ناقص” ميخوانند.28
صدر المتألهين اين تقسيمات راچنين بيان ميكند:
“مشهور اين است كه اگرمعرف مركب از فصل باشدحداست واگرمركب ازخاصه باشد، رسم است.پس هرگاه تعريف تنها ازمقومات شي باشد، تعريف حدي است وهرگاه در تعريف ازلازم بين استفاده شود ، كه ذهن از آن به ماهيت ملزوم منتقل شود، تعريف رسمي است و اگر حد و رسم همراه با جنس قريب باشد، تام است وگرنه، ناقص است.”29
در برابر تعريف حقيقي ، تعريف اسمي قرار دارد که به جاي بيان ذات شي ء، به شرح معناي زباني و عرفي معرَّف مي پردازد که همان شرح الاسم است.در تعريف اسمي وجود عيني معرَّف اثبات نشده و اين تعريف در پاسخ به “ما”ي شارحه مي آيد. اين بيان در واقع شرح و تفسير اسم است بدون اينکه وجود مسمّا احراز شده باشد؛ لذا، همة مفاهيم موجود و معدوم را شامل مي شود. مانند اينکه در تعريف مثلث ، قبل از آنکه وجودش اثبات شده باشد، بگوييم “شکلي است که سه زاويه دارد”. تعاريفي که در مبادي علوم براي موضوعاتي که وجودشان هنوز اثبات نشده ، مي آيد از اين نوع است . اما در تعريف حقيقي که در پاسخ به “ما”ي حقيقيه مي آيد، وجود معرَّف ، معلوم و محرز است ، مانند اينکه در تعريف انسان گفته شود جسمي است ناطق 30 با در نظر گرفتن اين نکات ، تعريف اسمي و تعريف حقيقي در طول يکديگر قرار مي گيرند. به اين ترتيب که تعريف اسمي پيش از “هل بسيطه ” (سؤال از وجود شي ء) و تعريف حقيقي پس از آن مي آيد.31 تعريف لفظي (شرح لفظ )، که در آن تنها معناي لغوي لفظ و معادل زباني و نه معادل منطقي آن بيان مي شود، غير از تعريف اسمي است ، مانند اينکه بگوييم اسد يعني شير. با دقت بيشتر، اين بيان را نمي توان از انواع تعريف منطقي دانست ، زيرا حتي از مراحل ابتدايي ادراک حقيقت يک شي ء نيز محسوب نمي شود.32
منطق دانان در مقام ارزيابي، تعريف حدي را بالاتر از تعريف رسمي دانسته اند ومقام اول رابه آن داده اند؛زيراهدف اصلي ازتعريف آن است كه حاق معرف آن چنان كه هست ، كشف شودوروشن است كه حدتام ميتواند حاق آن را، آنچنان كه هست ، نشان دهد؛زيرا در حدتام، تمام ذاتيات ذكر ميشودوساير تعريف ها حائز چنين مقامي نيستند؛زيرا تعريف هاي رسمي از فصول قريب بي بهره اند وحدهاي ناقص هم ، هرچند داراي فصولند ولي از برخي از ذاتيات جنسي خالي ميباشند.بر اساس تقسيمات چهارگانه تعريف، تعريف هايي كه در آنها از لوازم وافعال شئ استفاده ميشودو ملزوم وفاعل معرفي ميشود، داخل در تعريف هاي رسمي خواهند بودوطبق ارزيابي بالارتبه اين دسته ازتعريف ها ازتعريف هاي حدي پايين تر خواهد بود. از ميان اقسام تعريف فقط حد تام است که به هدف اصلي نايل مي شود و ديگر اقسام تنها مي توانند موجب تميز معرَّف از تمام اغيار يا بعضي از آنها شوند .33
با اينكه در ميان تعريفات، تعريف کامل ” حد تام” است، ولي متاسفانه فلاسفه اعتراف دارند که بدست آوردن ” حد تام” اشياء چون مستلزم کشف ذاتيات اشياء است و به عبارت ديگر مستلزم نفوذ عقل در کنه اشياء است، کار آساني نيست. بطور مثال آنچه به نام حد تام در تعريف انسان ميگوئيم خالي از نوعي مسامحه نيست. که به اصطلاح جامع افراد و مانع اغيار باشد. زيرا حقيقت هرچيزي وجود آن چيز است و وجود تعريف پذير نيست.لذا گفته اند: “ليس الخبر كالمعاينه”34
در فصول قبل سعي شد تعريف لفظي بهشت وجهنم انجام شود حال باتوجه به مقدمات بالا سوال اين است که تعريف حقيقي از بهشت وجهنم امکان پذير است ؟
با توجه به اينکه منطق دانان براي تعريف شرايطي ذکر کرده اند که اهم آنها عبارت است از اعرف بودن معرف وجامع ومانع بودن آن، 35واز نظر صدرا اين اختصاص به تعريف حقيقي دارد. امکان ارائه يتعريف حقيقي از بهشت وجهنم وجود ندارد چون حقيقت بهشت به معناي كنه آن براي ماروشن نيست .وقتي كه حقيقت اشياي مادي حتي در مراتبي نظير جمادات وحيوانات براي ماروشن نيست ، سخن گفتن از حقيقت بهشت امري است كه نه تنها بابال پرواز تحقيق وپژوهش اين پايان نامه بلكه با شهپر بلند عقول فحول هم به راحتي ميسور نيست .شماي حقيقت هريك از مراتب بهشت فقط براي كساني مكشوف مي شود كه در بهشت هاي برتر بر مراتب پايين تر مشرف مي شوند وبا علم حضوري و به ميزان خاصي از سيماي آن بهشت هاي زيرين دست مي يابند.
اگر براي بيان حقيقت وتعريف حقيقي ، بيان حد تام وناقص لازم است مفاهيمي را كه بتوان جايگزين جنس وفصل براي تبيين حقيقت بهشت وجهنم باشند يافت نشده اند ، اما چنانچه بيان شد يكي از اقسام تعريف ، تعريف به ويژگي ها واوصاف و اعراض يك شئ است. شايد بااستناد به آيات قرآن روايات اهل بيت وبا تحليل وبررسي وطبقه بندي تعاريف موجود در زبان فلا سفه وعرفا، شايد، بتوان مجموعه صفاتي راكه براي بهشت در قرآن وروايات ذكرشده جمع آوري نمودوچه بسا بتوان به رسم ناقصي دست يابيم كه بيانگر مقصود باشد.
بنابراين هرچند ما در اينجا تعبير حقيقت رابه صورت مجاز به کار مي بريم و در معنا عرفي و نه منطقي، آن را استعمال مي کنيم ولي مراد ما ترسيم دور نمايي از سيماي بهشت وجهنم در حد وسع از طريق ويژگي ها واوصاف بهشت وجهنم درآيات وروايات ائمه “ع” وبيانات موجز وگذراي فلاسفه وعرفاست.
2-2-1حقيقت بهشت وجهنم و رابطه آن با تجلي رحمت و غضب الهي
از نظرفلاسفه حقيقت وجود وهستي حقيقت تشكيكي ومشكك است، به اين معنا كه وجود يك حقيقت است داراي مراتب، مرتبه ي اعلاي وجود كه به يك نظر اطلاق “مرتبه”به آن صحيح نيست عبارت است از مرتبه ي اطلاقي ومرتبه ي واجبي كه وجود محض وصرف وجود است وحد وحدود ندارد وبي نهايت است.وغيرآن ، يعني مراتب ديگر وجود كه مراتب امكاني است هرمرتبه اي طور خاصي از حقيقت وجود ونحوه ي خاصي از آن است.و همچنين وجود تنزلات دارد ودر سير تنزلي خود از مخلوق اول ومعلول اول وبي واسطه كه ازسعه ي وجودي واز كمالات وجودي وسيع تري برخوردار است شروع شده وهرچه پايين تر مي آيد وجود ضعيف تر شده ونداشتن ها بيشتر ميگردد. بنابراين هر مرتبه اي از مراتب امكاني وجود در مرتبه ي خود بعضي از وجود وكمالات وجودي را واجد است وكمالات ديگر رافاقد.هر مرتبه اي ا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *