منابع و ماخذ پایان نامه عوارض وجود، اصالت وجود، امام زمان

دانلود پایان نامه

وقتي که زيد آمد. و به همين خاطر نسبت به اقوام (مختلف) فرق مي کند. 260
البته ملاصدرا در توجيه اين اقوال گفته است: “چه بسا قدمايي که وجود زمان را مطلقا انکار کرده اند مرادشان اين بوده، که زمان وجودي غير از وجود امر متجدد بنفسه ندارد. و همينطور آن ها که وجود زمان را در اعيان، نه در اذهان نفي کرده اند، مرادشان اين بوده که زمان از عوارض تحليليه است که زيادتش بر ماهيت در تصور است، نه از عوارض وجوديه که زيادتشان بر معروضشان در وجود است.”261
3-1-2-1حقيقت زمان از ديدگاه ملاصدرا
صدرالمتألهين پس از اثبات حرکت جوهري و تبيين زمانمند بودن هستي موجودات مادّي، تعريفي نو از “زمان” ارائه مي دهد که قبل از او سابقه ندارد262 و مي توان آنرا بعنوان تحوّلي اساسي در تاريخ فکر فلسفي درباره زمان بشمار آورد. او با اين نظر ابن سينا که حرکت در جوهر ناممکن است، 263بمخالفت مي پردازد و در قالب سيستم جهانبيني خويش، نظريه حرکت جوهري را مطرح مي کند.264 در فلسفه ملاصدرا، ” حرکت طبيعي “ارسطويي جاي خود را به ” حرکت جوهري وجودي ” مي دهد که از منبع فيض لايزال الهي که دائم الفيض است نشئت مي گيرد.
صدرالمتألهين دو ويژگى زمان را كه پيشينيان ذكر كرده بودند بطور اجمال پذيرفت و آنها عبارتند از:
الف -زمان امرى انقسام‏پذير و از قبيل كميات است .
ب- زمان با حركت رابطه‏اى ناگسستنى دارد .265
و در دو مطلب اساسى درباره زمان با گذشتگان مخالفت كرد:
الف- زمان و حركت را كه ايشان از اعراض خارجيه مى‏شمردند از عوارض تحليليه وجود مادى دانست كه تنها در ظرف تحليل ذهن انفكاك‏پذيرند :
“حرکت از حيث تقدرش عين زمان است، اگر چه از حيث حرکت بودن مغاير با آن است. پس زمان بر حرکت چيزي اضافه ندارد، بلکه در ذهن فقط وقتي آن را از حيث حرکت اعتبار کني.”266
“عروض زمان براي حرکت، تنها در ظرف تحليل است. حرکت و زمان به وجود واحد موجودند. عروض زمان براي حرکتي که آن را تقدير مي کند، مانند عروض عارض وجود براي معروضش نيست، بلکه از قبيل عارض فصل براي جنس و وجود براي ماهيت است. و مانند چنين عوارضي به اعتباري متقدم و به اعتباري متأخرند. حرکت خاص به زمان معين در خارج قوام مي يابد، لکن زمان معين عارض ماهيت حرکت از حيث حرکت بودن در ذهن است. زمان مانند علت مفيد حرکت بحسب وجود و تعين است و حرکت مانند علت قابل زمان بحسب ماهيت است. همه اينها در ظرف تحليل عقلي است، اما در خارج نه علت و نه معلول است، نه عارض و نه معروض است، چون زمان و حرکت شي ء واحدي هستند.”267
ب-حركت همزاد زمان را كه ايشان حركت در مقولات عرضى و بويژه حركت دورى فلك مى‏پنداشته‏اند حركت جوهرى اجسام دانست و بدين وسيله زمان را از شئون ذات آنها معرفى كرد.
او اعراض و صفات هر شيء را از نظر هستي، از مراتب و شئونات وجود جوهر مي داند. تصوّر عموم اين است که اشياء در تمايزشان و در تشخّصشان نيازمند صفات خويش اند; امّا مطابق اصل اصالت وجود در حکمت متعاليه، اين صفات گوناگون مايه تشخّص نيستند، بلکه علامات تشخّص اند. 268
طبق اين بيان، تشخّص از خارج بر وجودات تحميل نمي شود، بلکه از درون خود وجودات نشئت مي گيرد او بر اين اساس، سرچشمه قبليت و بعديت در اين جهان را خود حوادث مي داند: هر حادثه، زمان و مکان خاصّي دارد که بيرون آمدن از آنجا و از آن زمان در حکم بيرون آمدن از هستي خويش است.269 نمي توان چيزي را که ذاتاً مکانپذير نيست در مکان جاي داد و نمي توان چيزي را که ذاتاً ثبات و قرار دارد، پذيراي زمان دانست. زمان، نشانه چيزي است که ذاتاً پذيراي زمان است و هويتش با زمان پيوندي دروني دارد، لذا نمي توان تصوّر کرد که موجودات مادّي در عين مادّي بودنشان از قيد زمان و مکان رها شوند و وجودي بيابند که نسبت به زمان و مکان بي تفاوت باشد. از اينرو، نمي توان موجودات مادّي را موجوداتي پنداشت ذاتاً آرام و بتبع زمان ناآرام: 270بنابراين از نظر صدرالمتألهين، زمان نه در زمره ماهيات عرضيه است و نه همچون ظرفي مستقل از جواهر مادي که مظروفش ماده باشد، بلکه زمان مقوم ذاتي جوهر مادي است و از اينرو، همه جواهر و پديده هاي مادي، زماني مخصوص بخود دارند، چرا که زمان شأني از شئون وجود آنهاست.
صدرالمتألهين زمان را يک امتداد نامرئي يا بُعد چهارمي از وجود مادي مي داند و از نظر او زمانمندي اجسام نشانه نوعي امتداد در هستي آنهاست. عبارات وي در چهار بُعدي بودن موجودات مادي صراحت تام دارد.271 اجسام در تحليل دقيق او دو امتداد دارند: يکي در بستر مکان و ديگري در بستر زمان. کشش مکاني، موجد سه بعد هندسي است و کشش زماني منبعث از سيلان دروني کائنات مادّي است.272
“بنابر تحقيقات صدر المتألهين زمان امري مباين امور زمانيه و ظرفي خالي که حوادث آن را پر کند نيست، بلکه در حقيقت بعدي از ابعاد وجودي مادي است که از ترتب اجزايش به قوه تعبير مي شود. آن را عرض غير قار از انواع کم متصل اعتبار کرده اند. در اينکه زمان و ساير اقسام کم متصل ماهيت عرضي داشته باشند، اشکال است. صدر المتألهين کميات متصله را عرض تحليلي دانسته است. اشبه اين است که زمان معقول ثانيه است که از نحوه وجود زمانيات با نظر به ترتب اجزاي فرضي طوليشان به حيثي که جزئي جز با انعدام جزء سابق بر آن موجود نشود، انتزاع مي شود. اين بعد خاص زمان و اشياي موجود در آن زماني ناميده مي شوند؛ آنچنان که همين اشيا با نظر به تغيير تدريجيشان متحرک ناميده مي شوند. خود تغيير تدريجي حرکت نام دارد. اين دو (حرکت و زمان) دو
مفهوم متلازمند و بين آنها عليت و معلوليت به معناي تأثير و تأثر خارجي نيست.”273
نهايتا حقيقت زمان بنظر وى عبارت است از بعد و امتدادى گذرا كه هر جسمى در ذات خود علاوه بر امتدادهاى ناگذرا طول و عرض و ضخامت از آن برخوردار است .
3-1-2-2 حقيقت زمان از ديدگاه امام خميني
امام خميني نيز اقوال مختلف راجع به موهوم بودن زمان را ردکرده ودر نقد آنان که مي گويند زمان همان گردش فلک الافلاک است مي فرمايد:
“زمانى بودن موجودات طبيعت از اين حيث نيست كه آنها در جوف فلك الافلاك واقع شده‏اند و زمان عبارت از گردش فلك الافلاك است و چون فلك الافلاك اين موجوداتى را كه در جوف او واقع شده‏اند مى‏چرخاند؛ لذا زمانى هست و يك زمان هم براى تمام موجودات هست. بلكه معناى زمانى بودن آنها اين است كه هر كدام از آنها در ذات خود زمانى دارد و لو طبع كل هم زمانى دارد.”274
ايشان به تبع نظرات ملاصدرا پيرامون زمان قائل است زمان هر شئ نحوه ي وجود آن شئ است:
“هر ذره‏اى كه موجود است، زمانى مختص به خودش دارد و آن به واسطه اين است كه اشياء عالم طبيعت طرّاً در حركت جوهريه بوده و همه آنها از نقصى كه بالجبلّة و الفطره دارند به سوى كمال سير مى‏كنند و اين حركت و زمان نحوه وجود اين موجودات است؛ نحوه وجود زيد زمان اوست و نحوه وجود بكر زمان اوست و نحوه وجود گياه زمان اوست.”275
امام خميني در توضيح اينکه زمان از دل حرکت جوهري به دست مي آيد مي گويد:
“موجودات با دستيارى دستگير عالم غيب به تدريج از تنزلات و قعر ظلمت نقص به نورانيت و كمال ارتقا مى‏يابند، “وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً” اجسام كه در عالم طبيعت ترقى مى‏كنند، اين گونه نيست كه چيزى باشند ويك صورت نباتى هم از جاى ديگر آورده و به آنها بپوشانند ، بلكه جسم با حركت جوهريه ترقى نموده نبات مى‏شود و نبات ترقى كرده حيوان مى‏شود.
لكن تجرد صاف و خالص حاصل نمى‏شود و پيوسته جسم در جوهر خود حركت مى‏كند كه اين حركت عين زمان اوست تا به آخرين درجه طبيعت كه اولين درجه تجرد خالص است برسد.و اين غروب نمودن از عالم طبيعت و به سر آمدن عمر و انقضاى زمان است.” 276
بنابراين از نظر امام زمان عبارت از همان تدرج ترقى در وجود است و سير تدريجى از نقص به كمال است و اين در موجودات غير مجرد مى‏باشد.277
همانطور که در بخش حقيقت بهشت وجهنم گفته شد هر چيزي تحت اسمي از اسماء الهي است که مناسب با آن باشد لذا امام با توسل به همين قانون قائل است زمان مناسب اسم ازل خداوند ازلي است: “زمان از تجليات اسم ازليت در اين عالم طبيعت است؛ زيرا هر چه در اين عالم است جلوه جمال آن عالم است. وجود اشياء، تجلى وجودىِ اوست و قدرت آنها جلوه قدرت اوست و علم آنها جلوه علم او و تجلى اسم عليم است، زمان هم جلوه ازليت اوست.”278
3-2 مکان وزمان بهشت وجهنم
3-2-1 مکان وزمان بهشت وجهنم از ديدگاه ملاصدرا
ملاصدرا قائل است عالم آخرت، عالم تام و تمامي است که هيچ چيز از جوهره آن از آن خارج نيست؛ و چيزي که حالش و کيفيتش اينچنين است در مکان نخواهد بود؛ کما آنکه مجموع اين عالم نيز در مکاني نيست که بتوان به آن اشاره وضعيه از خارج يا از داخل آن نمود.279 و سر اين مطلب آنستکه مکان هر چيز بحسب نسبت آن چيز و اضافه آن چيز با چيز ديگري که در وضع با آن مباين، و در اضافه و نسبت، خارج از آن بوده باشد مقرر ميگردد؛ و خارج از اين عالم چيزي که با او همجنس بوده باشد نيست، و گرنه عالم تام و تمامي نخواهد بود؛ و نيز داخل آن چيزي که از جميع آن جدا باشد هنگاميکه من حيث المجموع در نظر گرفته شود ـ متصور نيست. و چون اين عالم را تام وکامل فرض نموديم، ديگر نه از داخل آن و نه از خارج آن نمي توان به آن اشاره حسيه کرد، پس أين و وضع يعني مکان و نسبت با چيزي ندارد.
ملاصدرا در وصف تفاوت دو نشئه ي دنياوآخرت وشدت ضعف اين دنيا چنين مي گويد:” نسبت دنيا به آخرت نسبت نقص است به کمال ، نسبت طفل است به انسان بالغ.بنابراين، اين عالم مانند طفل که به خاطر ضعف ونقصش نيازمند مهد ودايه است، نيازمند مهدي که همان مکان و دايه اي که همان زمان است مي باشد.”280
گويااين كلام ملاصدرا ترجمه گفتار خواجه است كه گويد: چون دنيا ناقص است بمثابه كودك، و طفل را از دايه و گهوارهگزير نيست، دايه او زمانست و گهواره او مكان.281
ملاصدرا با استناد به اين که آخرت سراي پايداري است توضيح مي دهد که براي بهشت وجهنم در اين دنيا مکاني نيست:براي آخرت در اين عالم مکاني نيست نه در بالايش نه در پايينش.زيرا تمام آنچه در مکانهاي اين عالم است همگي متجدد ودگرگون پذير وفاني شونده اند در حاليکه آخرت سراي پايداري است نه نابودي.282
ملاصدرا قائل است آنچه در اخبار وروايات در تعيين برخي مکانها براي بهشت وجهنم وارد شده مظاهر آن دو است.او معتقد است براي هريک از بهشت ودوزخ در اين عالم به حسب رقايق ونشآت جزئيشان مظاهر وآينه هايي است.283
ايشان در ذيل همين مطالب صفحات متعددي را به بيان اقوال متعدد در باب مکان بهشت وجهنم پرداخته است.روايات وتفاسير ذيل آيات مربوطه بسيار زياد وبه ظاهر متناقض است.در برخي محل بهشت در آسمانها ذکر شده ودر برخي محل جهنم و در برخي جهنم را در قعر زمين جاي داده اند ودر برخي قائلند جهنم همان دريااست…اما ملاصدرا تناقض وتخالف اين اقوال را ظاهري مي داند وشک در آنها را از شک به خورشيد نيم روزي بعيدتروقائل است آنهايي که اين احکام وروايات برايشان متناقض است به اين دليل است که از درب خانه وارد
نشده اند.284
به نظر ملاصدرا هر خبري که در آن از مکان بهشت وجهنم در اين دنيا سخني آمده است از دو حال خارج نيست:يا اينکه مراد باطن آن مکان مي باشد ودخول در آنها دخول معنوي است مثل دخول نفس در بدن است.مانند آن اخباري که مي گويد بهشت در آسمان هفتم است.منظور از اين روايت اين نيست که بهشت در جسميت آسمان دخول وضعي دارد.285
يا اينکه مراد از آن خبر حکم به مظاهر رقايق ونشأت نسبي است به بهشت وجهنم.مثل آينه که مظهر صورت حسي است ولي صورت حسي در آن موجود نمي باشد.برخي از مواضع دنيا نيز مانند آينه هستند براي بهشت وجهنم يعني مظهر آن دو مي باشند مثل روايتي که از پيامبر نقل شده که:مابين قبري ومنبري روضه من رياض الجنه.286
3-2-2 مکان وزمان بهشت وجهنم از ديدگاه امام خميني
همانطور که گفته شد زمان مقدار حركت است و حركت در اصطلاح فلسفه يعني خروج تدريجي شئ از حالت بالقوّه ،

دیدگاهتان را بنویسید