پایان نامه با کلید واژه های اوقات فراغت، سلسله مراتب، مکتب اصفهان

می‏تواند برای دیگران اختیاری باشد. مثل همان رفتن به کلاس زبان یا سالن ورزش.
اشکال دیگر آن است که واژه فراغت را غالباً به رفتار مثبت و سازنده ربط می‏دهند در حالی که به نظر می‏آید وقت آزاد تا حدزیادی انباشته از بار معنایی منفی است.
این نگرش از فراغت یعنی نگرش زمانی، بین زمان و اوقات فراغت ارتباط مثبتی برقرار می‏کند.
اوقات فراغت به منزله فعالیت: یک برداشت معمول دیگر از فراغت آن است که از فعالیت‏هایی تشکیل شده که آموزنده و آگاهی‏بخش است. این برداشت فراغت را دسته‏ای از فعالیت‏ها در نظر می گیرد و آن را مجموعه فعالیت‏های جدی یا نسبتاً غیرفعالانه‏ای می شمارد که ضرورت‏های زندگی اقتضا نکرده باشد مثل نقاشی، نمایش، ورزش.
کاپلان با توصیف اوقات فراغت به منزله فعالیتی متمایز از کار به عنوان هدف به آن نگاه می‏کند، در حالی که خود کار وسیله‏ای برای رسیدن به یک هدف است. از نظر او فراغت شامل شماری از فعالیت‏ها است که ممکن است فرد به اختیار خود از آنها برای استراحت، سرگرم ساختن خود، افزودن به دانش خود یا توسعه مهارتهایش سود می‏گیرد.
نقش فراغت را در این معنا و شامل مشغولیت های غیرفعال، عاطفی، فعال و خلاق درنظر می‏گیرد و با توجه به طبقه‏بندی مازلو از نیازها آنها را ارزش گذاری می ‏کند.
بسیاری از نظریه پردازان به فراغت به منزله فعالیت‏هایی که آزادانه انتخاب شده می‏نگرند. با این حال آزادی انتخاب به ندرت قابل حصول است. از این رو دومازیه اصطلاح «نیمه فراغت» را برای فعالیت‏هایی که شخص مجبور به انجام آنها است اما در هنگام انجام رضایت‏خاطر او را فراهم می‏کنند، وضع کرده است .
اوقات فراغت به منزله حالتی از بودن: کاپلان پیچیدگی این مفهوم وتعریف آن را نشان می‏دهد. از نظر او هیچ چیزی را نمی‏توان فی‏نفسه (برای همه) به عنوان فراغت تلقی کرد. و تقریباً هرچیزی را (چنانچه رضایت‏بخش) باشد می‏توان اوقات فراغت دانست. مطابق الگوی انسان‏گرایانه، اوقات فراغت فی‏نفسه هدف تلقی می‏شود و حالتی از بودن به حساب می‏آید.
پی‏یر معتقد است: اوقات فراغت مشتمل بر یک حالت روحی روانی است. نتیجه ساده عوامل خارجی نیست، همینطور نتیجه اجتناب‏ناپذیر وقت آزاد و تعطیل هم نیست. بلکه در درجه اول یک نوع طرزفکر و یک حالت روحی است. فراغت یا فارغ البال ‏بودن در این معنا «حالت آرام یک وقار فکورانه» است.(همان،صص159-145)

فصل سوم: نمونه موردی

3-1- نمونه موردی داخلی
با توجه به فرضیات مطرح شده در فصل یک سعی بر این داشتم تا نمونههایی جهت بررسی برگزینم که از لحاظ کانسپت، فرم و شیوه ساخت متناسب با پروژه من است.
3-1-1- مرکز فرهنگي استاد فرشچیان اصفهان
در این بخش به بررسي مرکز فرهنگي سينمايي اصفهان (مجموعه فرهنگي آموزشي فرشچيان) اثر فرهاد احمدي، از جهات گوناگون خواهیم پرداخت که کار احداث آن به تازگي پايان يافته است.
3-1-1-1- ایدههای طراحی
مرکز فرهنگي سينماي اصفهان )مجتمع فرهنگي فرشچيان( که طراحي آن به اواخر دهه شصت بازمي گردد، در زميني به مساحت 10هزار متر مربع مجاور رودخانه زاينده رود در محله يي با بافت نسبتاً جديد ساخته شده است. نقطه آغازين و ايده اوليه طراحي تصوير ذهني معمار از منظر پشتي پل خواجو در زمان برگزاري جشن هاي بزرگ صفوي است. در واقع سعي شده است که در اولين گام عناصر اصلي سازمان دهي فضاي برگزاري جشن ها با استفاده از آب نما، پل و رواق هاي اطراف به صورت انتزاعي بازسازي شود. پل ظريف و کوچک در ميان آب نما ، بازحضوري است از پل خواجو و رواق هاي اطراف پروژه با سازه مخصوص نشان دهنده خيمه ها و چادرهاي مهمانان پادشاه صفوي در زمان برگزاري جشن ها است. به بيان ديگر خلوص و شفافيت فضاهاي معماري عصر صفوي و مکتب اصفهان، معمار را بر آن داشته تا با استفاده از آب نماي مرکزي علاوه بر اعلام حضور زاينده رود در نزديکي، با نمايش تصوير مجازي از حجم اصلي بنا که خود در پرسپکتيو و اندکي در دوردست واقع شده تقارني را که در امتداد محور طولي عرضه داشته با کمک آب نما به بعد سوم برده و در اين حال بيننده را با خود و اثر معماري تنها مي گذارد و او را به درون ساختمان دعوت مي کند.
معمار بار ديگر سعي مي کند با استفاده از عناصر معماري تصوير ذهني خود را از عالم ديگر در دنياي مادي انعکاس دهد. احمدي خود دراين باره مي گويد: «از نظر من پروژه اين گونه اتفاق مي افتد: گويي جرعه يي آسماني از کيهان در مرکز پروژه در آن هشت ضلعي که نمادي خاکي از بهشت است فرو مي افتد: درست مانند سنگي که در آب مي افتد و موج ايجاد مي کند، صورت گيري يا تجلي مادي اين اثر کيهاني در واقع امواجي است که آمفي تئاتر را ايجاد کرده که به سمت آسمان حرکت مي کند. در واقع نوعي معاشقه و يا تعامل بين زمين و آسمان، کيهان يا عالم صورت با عالم مثال.» (احمدي، 1383، سخنراني در ميان جمعي از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي)
3-1-1-2- هندسه
آنچه در سازماندهي کلي مجموعه شاخص است، هندسه بسيار قوي و ترکيب آن با تقارن است. (طبق تصویر 3-1)مفاهيمي که در مطالعه فضاي معماري و نظام کالبدي در معماري سنتي نيز ديده مي شوند در واقع کاربرد هندسه برخاسته از عمق اعتقاد و بينش معناگرايانه يي است که معمار سنتي براي دستيابي به مفاهيم ارزشي عقيدتي و بازيابي تبلور آن در شکل مادي و قالبي معمارانه به کار مي گيرد. به بيان ديگر
هندسه به عنوان عاملي وحدت بخش به کار گرفته مي شود تا کليه ارکان بنيادين معماري از قبيل فضا، شکل، سطح، رنگ و ماده را به نظم درآورد. «در معماري سنتي هندسه محدود به جنبه هاي کم و بيش کمي نيست بلکه جنبه کيفي دارد که در قوانين تناسب و هماهنگي نمايان است و توسط آن يک بنا وحدت تقريباً بي مانند خود را به دست مي آورد.» (معماريان، 1384،ص 513)

3-1-1-2- حضور آب
در اين جا آب نما نيز نه تنها مکاني براي به نمايش گذاشتن و نگهداري آب و محلي براي نشستن در اطراف آن بلکه از ديدگاه عرفاني آينه يي است براي تصوير کردن و انعکاس عناصري که دورادور حياط جاي گرفته اند. (طبق تصویر 3-2)

آنچه به عنوان آخرين نکته بايد در مورد پروژه مرکز فرهنگي سينمايي اصفهان ذکر شود نقشي است که اين فضاي فرهنگي در شهر به عنوان فضاي شهري ايفا مي کند. «در تفکر عرفاني بنا به عنوان قطعه يي سرگردان نيست که روي سطحي قرار داده شده باشد بلکه در بافت شهري گنجانده شده است.»( معماريان،1384،ص 529)
ارتفاع کم ساختمان و قرارگيري بخش عمده فضاها در داخل زمين مکان يابي مناسب ورودي ها در اطراف پروژه، باز بودن ضلع مجاور خيابان براي ورود عابرين، محل هايي براي نشستن در کنار آب نما، اختصاص بيش از نيمي از سطح پروژه براي استفاده آزاد عمومي و به کارگيري عناصر طبيعي و مصنوعي دعوت کننده به داخل اين مرکز را يک فضاي شهري درخور در مجاور رودخانه زاينده تبديل کرده است. آنچه اين مجموعه فرهنگي را به فضا و مکاني پويا تبديل مي کند جايگزيني آن در سلسله مراتبي از فضاهاي عمومي و نيمه عمومي، ايستا و پويا، فضاي باز و سرپوشيده خطي و گردهم آورنده با مقياس هاي کوچک و بزرگ و با عملکرد هاي متنوع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است که موجب القاي حس تداوم، تنوع و تحرک فضايي در استفاده کنندگاني است که با اهداف مختلف قدم در آن نهاده اند.

3-1-2- مرکز فرهنگی دزفول
معماری این در طول پنج سال محقق شد، و چند سال بعد به عنوان پروژه منتخب در جشنواره روروز در نروژ برگزیده گشت. این طرح که در دوره بحرانی جنگ با استفاده از بودجه بازسازی مناطق جنگی و با پایمردی کارفرما در شرایط دشواری به پایان رسید، از این بابت مورد توجه قرار گرفت که به ترتیبی منعکس‌کننده مفاهیم بنیادین این دیاردر ایجاد فضا و استفاده از هندسه مالوف در ترکیب با مصالح بومی بود، در حالی‌که از احکام و فن آوری دوران معاصر (مدرن) بهره می‌گرفت. در واقع ساختمانی با ویژگی های منطقه ای بود که امکان درک جهانی را داشت.(طبق سایت arel.ir)
3-1-2-1- ایده طراحی
ساختار این طرح بر مسیری حلزونی و چرخان استوار بودکه همراه با حرکت آب، از یک حیاط مربع بر سطح زمین آغاز شده ، با چرخشی از درون یک مخروط معکوس شفاف، بر روی شیب‌رویی مدور به حیاطی هشت ضلعی در عمق زمین می‌رسید، تا با این ایهام داستان گذر انسان را از جهان مادّی به بهشت متمثل ‌سازد.(طبق تصویر 3-3)

نقشه ساختمان از پردازش یک شمسه در سه بعد به دست آمده و بادگیرهای چهارگانه پرّان در اطراف این حیاط بهشتی نیز نوعی نگاه به آسمان را تشدید می‌نمود. (طبق سایت arel.ir) در این طرح پشت‌بام‌های ساختمان، جزئی از محوطه و تداوم درون ساختمان به بیرون تلقی شده و بدنه ساختمان به صورت لایه‌لایه به تدریج عرصه‌های درونی باز و بسته را تعریف می‌کند. .(طبق تصویر 3-4)

3-1-2-2- طراحی نما
نمای یکپارچه آجری خارجی که در بخش‌هایی از داخل به صورت نمای ساروج سفید درآمده، در نقاطی با معقلی‌هایی از کاشی فیروزه‌ای و لاجوردی در نقش گره ترکیب شده و با ایجادسوراخ‌های لانه کبوتری در لبه‌های پشت‌بام‌ها به نوعی با معماری منطقه قرابت ‌یافته است. این در حالیست که بخش اعظم ساختمان در مخزن بزرگی از بتون در داخل زمین قرار گرفته و سازه ساختمان به صورت ترکیبی از فولاد و بتون و سقف تالارها از تاوه‌های پیش‌ساخته استفاده شده که در اغلب فضاها به صورت نمایان دیده می‌شودو در نتیجه بدین ترتیب به اصول فروتنی و صداقت پاسخ گفته شده است.

3-2- نمونه موردی خارجی
3-2-1-مرکز فرهنگی حیدر علی اُف آذربایجان
این بنا به علت شباهتی که از جنبه کانسپت، فرم حجمی و انتخاب مصالح به پروژه من دارد، در نتیجه مورد بررسی قرار میگیرد.
3-2-1-1- فرم و حجم بنا
این ساختمان برای تبدیل شدن به محل اصلی برنامه های فرهنگی کشور طراحی گشته است، فرم و هندسه ی شگفت این بنا در مقابل معماری خشک دوران شوروی که در باکو بسیار رواج داشته قرار گرفته است و به جرأت آن را در هم می شکند، از سوی دیگر این بنا درک و احساسات لطیف فرهنگ آذری را به نمایش میگذارد و چهره ی خوش بین یک ملت را نشان میدهد که نگاهشان رو به سوی آینده است..
طرح مرکز فرهنگی حیدر علی اُف، ارتباطی سیال و پیوسته بین درون ساختمان و میدان اطرافش برقرار کرده استاین میدان به عنوان سطح زمین که به تمام قسمت های بافت شهر باکو دسترسی دارد خیز برمیدارد تا فضای عمومی داخل ساختمان را در برگیرد و سلسله مراتب فضاهای به هم پیوسته برای مراسمات و اتفاقات فرهنگی معاصر و سنتی آذربایجان را تعریف نماید.فرم بندی حجم به نحوی استادانه، با امواج و انشعاب، تا شدگی ها و انعطافش سطح میدان را به چشم انداز معمارانه ای مبدل نموده که عمکردهای بسیاری ایفا می نماید از جمله خوشآمدگویی، دعوت، پذیرایی
و هدایت بازدیدکنندگان به سطوح مختلف درون بنا.
ساختمان با حالت خاص خود مرز اختلاف مرسوم میان بنای معمارانه و چشم انداز شهری را محو نموده است.
ساختمان چه به لحاظ طراحی داخلی و چه طراحی بیرونی این میدان را در لفاف خود گرفته است، به آن شکل داده و به زمین می نشاند.
سیالیت و جریان در معماری این منطقه چیز جدیدی نیست. در معماری اسلامی ردیف ها، شبکه ها، یا دنباله ستون هایی که رو به بی نهایت میروند همانند درختان در جنگل، فضایی عاری از وقفه ایجاد می نمایند و الگوهای تزئینی و خطاطی های به هم پیوسته که از کف فرش ها تا دیوار، از دیوارها تا سقف و از سقف ها تا گنبد امتداد یافته اند ارتباط یکپارچه ای را نشان میدهد که مرزهای عناصر معماری و سطح زمین اقامتی را در خود محو نموده است.
هدف طراح پیوند دادن درک تاریخی از معماری این محل نه بوسیله ی تقلید یا تحدید استفاده از اشکال آن بلکه ارتقاء آن به تفسیر محکم امروزین بوده که یک درک ظریف و بی بدیل را منعکس میسازد. در پاسخ به اُفت مستقیم ارتفاع توپوگرافی که معمولاً باعث تقسیم شدن سایت به چند سطح و طبقه میشود این پروژه یک تراس دقیق ارائه کرده

دیدگاهتان را بنویسید