منابع و ماخذ پایان نامه رسول خدا (ص)

آنكه آتش سقوط نمى‏كند آتشيان سقوط مى‏كنند، از باب مجاز عقلى است، همانطور كه راضى دانستن عيش نيز از اين باب بود.207
هاويه را مادر دوزخيان خوانده از اين باب بوده كه مادر، ماواى فرزند و مرجع او است، به هر طرف كه برود دوباره به دامن مادر بر مى‏گردد، جهنم هم براى دوزخيان چنين مرجع و سرانجامى است.208
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابو ايوب انصارى روايت كرده كه گفت:رسول خدا (ص) فرمود وقتى جان مؤمن از كالبدش در مى‏آيد از بندگان خدا آنها كه اهل رحمتند و قبل از وى مرده بودند به ديدنش مى‏روند، و بشير كه از دنيا با او آمده به اهل رحمت مى‏گويد: مهلت دهيد تا خستگى در آورد، او تازه از حال سكرات راحت شده. بعد از رفع خستگى از او مى‏پرسند: فلانى چطور شد، فلان خانم چه كرد؟ آيا ازدواج كرد يا نه؟ به اينگونه احوالپرسى‏ها مى‏پردازند وقتى احوال مردى را بپرسند كه قبل از تازه وارد مرده باشد، در پاسخ مى‏گويد هيهات او خيلى وقت است كه مرده، او قبل از من مرد، مى‏گويند:” إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ” به نظر ما او را به دوزخ نزد مادرش هاويه بردند، چه بد مادرى و چه بد مربيه‏اى209.
مؤلف: اين معنا را از انس بن مالك و از حسن و اشعث بن عبد اللَّه اعمى از رسول خدا (ص) روايت كرده .210
بعضى آيه را طورى ديگر معنا كرده و گفته‏اند: منظور از كلمه” امه”، ” ام رأسه” است، چون كلمه” ام” وقتى در مورد سر استعمال مى‏شود معناى فرق سر را مى‏دهد، مى‏فرمايد: كسى كه ميزانش سبك باشد فرق سرش هاويه است، يعنى با فرق سر به سوى هاويه سقوط مى‏كند، چون اهل دوزخ وقتى قرار شد داخل دوزخ شوند با فرق سر مى‏افتند.211
در تفسير قمى در ذيل جمله” فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ” فرمود: از فرق سرش به طرف آتش پرتاب مى‏شود.212
در آنجا جماعتي هستند كه مي گويند :”يا مالِكُ أغِثْنا!؛ اي مالك و اي فرشته پاسدار دوزخ ! به فرياد ما برس !” و چون مالك بخواهد استغاثه آنها را اجابت كند و به فريادشان برسد، ظرف هائي از مس آتشين كه در آن از چرك آبهائي كه از پوستشان جاري است و چون فلزّ گداخته مي باشد، پر مي كند و به آنها مي دهد. و چون بخواهند سر خود را بلند كنند تا بياشامند، تمام گوشت صورتهايشان از شدّت حرارت آن در آن ظرف مي ريزد؛ و اينست مفاد گفتار خداوند متعال:”وَ إِن يسْتَغِيثُوا يغَاثُوا بِمَآءٍ كَالْمُهْلِ يشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَآءَتْ مُرْتَفَقًا”، ترجمه:”و اگر دوزخيان استغاثه و التجا كنند، پاسخ آنان به آبي داده مي شود كه چون فلزّ گداخته است كه صورت ها را مي سوزاند و بريان مي كند. وه چه بد آشاميدني اي است اين آب، و وه چه بد پذيرائي اي است آن ظرفهائي كه از چنين آبهائي پر شده است” (ذيل آيه 29، از الكهف ). و كسانيكه در آن هاويه بيفتند به قدر هفتاد سال راه سقوط مي كنند، و هر چه پوست بدنشان محترق شود پوست تازه و جديدي بجاي آن روئيده مي شود.213
2-4-3-2-2تبييني از سعير
إِنَّـا´أَعْتَدْنَا لِلْكَـافِرِينَ سَلَاسِلاَ وَ أَغْلَالاً وَ سَعِيرًا؛
ما براي كافران سلسله و زنجيرها، و غل ها، و آتش سعير را مهيا و آماده كرده ايم” ( آيه 4، از انسان)
” سعير” به معناى آتش افروخته است كه در آن سيصد چادر آتشين برپا شده است، و در هر چادري سيصد قصر آتشين است، و در هر قصري سيصد اطاق آتشين است، و در هر اطاقي سيصد گونه از انواع عذاب هاي آتشين است كه در آنها مارهاي آتشين و عقرب هاي آتشين و غل هاي جامعه آتشين و سلسله و زنجيرهاي آتشين است؛ و اينها مفاد همان گفتار خداي تعالي است در آيه مطرح شده.214
2-4-3-2-3 تبييني از جَحيم
” وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ”واقعه/
وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ انفطار/ 14
راغب در مفردات مى‏گويد: ماده” جيم- حاء- ميم” به معناى شدت فوران آتش است، دوزخ را هم كه جحيم خوانده‏اند به اين مناسبت است.215
و اگر كلمه ” جحيم” را نكره آورده براى اين بوده كه بفهماند هول و هراس آن دوزخ چيزى نيست كه بتوان به آن پى برد.216
و مراد از اينكه در آيهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحِيمِ صافات/23 فرموده: ايشان را به سوى صراط جحيم هدايت كنيد، اين است كه ايشان را به سوى جهنم ببريد و در جهنم بيفكنيد، چون كلمه هدايت همه جا به معناى راهنمايى نيست، بلكه گاهى به معناى رساندن به هدف و مقصد است.217
بعضى از مفسرين گفته‏اند:” اگر بردن به سوى دوزخ را هدايت به سوى آن خوانده، از باب استهزاء است”.218
در مجمع البيان گفته:” اين تعبير از اين جهت است كه كفار هم مانند ديگران لياقت و استعداد آن را داشتند كه به سوى بهشت هدايت شوند، خدا هم جز هدايت كارى ندارد، ولى خود آنان كارهايى كردند كه هدايت خدا مبدل به هدايت به سوى دوزخ شود، و اين تعبير نظير تعبيرى است كه در آيه” فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ- پس به عذاب دردناك بشارتشان بده” آمده، چون در اين آيه نيز خود كفار بشارت خداى را مبدل به بشارت به سوى عذاب كردند”219
اهل آن بر روي سنگي از آن جهنّم ايستاده اند، و در آن جهنّم مخ ها و مغزهاي سرشان همچون ديگي كه مي جوشد با آنچه در آن هست پيوسته مي جوشد.220
2-4-3-2-4 تبييني از سقر
سَقَرُ لاَ تُبْقِي وَ لاَ تَذَرُ * لَوَّاحَه لِلْبَشَرِ * عَلَيهَا تِسْعَه عَشَر (المدّثّر/28-30) سَقَر آن حرارت است که، از دوزخيان هيچيك را باقي نگذارد، و رها هم نكند بلكه همه را بسوزاند، و بشره و پوست بدن مر
دم را داغ كند و متغير گرداند. و در جمله” لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ” به خاطر اينكه نفى مطلق است، و مقيد نكرده كه چه چيزى را باقى نمى‏گذارد و رها نمى‏كند، اقتضا دارد كه مراد از آن را اين بگيريم كه سقر هيچ چيزى از آنچه او به دست آورده باقى نمى‏گذارد و همه را مى‏سوزاند و احدى را هم از آنهايى كه در آن مى‏افتند از قلم نينداخته همه را شامل مى‏شود، به خلاف آتش دنيا كه بسيار مى‏شود بعضى از چيزها كه در آن مى‏افتد نمى‏سوزاند، و اگر مثلا انسانى در آن بيفتد پوست ظاهرى و صفات جسميش را مى‏سوزاند، و به روح او و صفات روحيش نمى‏رسد اما سقر احدى از كسانى كه در آن مى‏افتند باقى نمى‏گذارد بلكه همه را فرا مى‏گيرد، زيرا خداوند فرموده:” تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى” معارج/ 17 و وقتى آنها را فرا گرفت چيزى از روح و جسمشان را باقى نمى‏گذارد بلكه همه را مى‏سوزاند هم چنان كه فرموده:” نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ” همزه/6 و 7. ممكن هم هست منظور اين باشد كه احدى را زنده نمى‏گذارد، و احدى را نمى‏ميراند، در اين صورت در معناى آيه زير خواهد بود كه مى‏فرمايد:” الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى‏ ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‏” اعلى/ 12 و 13.221
درمجمع البيان در معناي لاَ تُبْقِي وَ لاَ تَذَرُ گفته شده: براى آنان گوشتى مگر اينكه خورده و نابود ميكند و آنها را رها هم نميكند وقتى كه عود كردند و از نو خلق شدند.222
امام خميني در وصف اين طبقه روايتي223 را بيان کرده واز شدت آن به خدا پناه مي برد:
حديث در كمال اعتبار است، بلكه مثل “صحيح” است. “ابن بكير از حضرت صادق، عليه السلام، نقل مى‏كند كه گفت: “همانا در جهنم وادى هست از براى متكبران كه او را “سقر” گويند. شكايت كرد به خداى عز و جل از شدت حرارت خود و خواست از خدا كه اذن دهد او را كه نفس بكشد. پس تنفس كرد، پس محترق كرد جهنم را.” پناه مى‏برم به خدا از جايى كه خودش با آنكه دار عذاب است از حرارت خودش شكايت كند و جهنم از نفس او بسوزد. سختى و شدت حرارت آتش آخرت را ما نمى‏توانيم در اين عالم ادراك كنيم، زيرا كه سبب اختلاف شدت و ضعف عذاب يكى قوت و ضعف ادراك است: هر چه مدرك قويتر و ادراك تامتر و خالصتر باشد بيشتر ادراك الم و درد كند.224
2-4-3-2-5 تبييني از حطمه
در هم كوبنده و خرد كننده و شراره‏هاي آن چونان قصر است: ” إِنَّها تَرْمي‏ بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِكَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ” (مرسلات/32و33)؛ دوزخ چون كاخي بلند شراره مي‏افكند، گويي آن شراره شتراني زرد رنگ است. اين آتش واردشوندگان به آن را مانند سُرمه در هم مي‏كوبد و خرد مي‏كند. اما جان انسان نمي‏ميرد، و هر بار كه بدن مانند سرمه گشت دوباره به حال اول باز مي‏گردد تا به عذاب جديد معذّب شود.225
2-4-3-2-6 تبييني از لظي
نَزَّاعَه لِلشَّوَي ‘ * تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّي ‘ * وَ جَمَعَ فَأَوْعَي.(آيات 16 تا 18، از المعارج ). ترجمه: كه آن آتش شعله وري است كه جوارح و دست و پا را مي سوزاند، و پوستش را بر مي كند. و هر كه را كه از خدا روي گردانيده و به خدا و رسول خدا پشت كرده است، و مال ها را جمع آوري و ذخيره نموده است (بدون آنكه حقّ مستحقّان را بدهد)؛ مي خواند و به خود مي كشد.
لفظ “لظى” بر وزن “فتى” شعله و لهيب خالص آتش است‏ 226و لفظ “لظى” معرفه است همان طور كه اينجا چنين است 227و اسم جهنّم يا يك وادى از جهنّم است، 228آتش را” لظى” خوانده، براى اين است كه اندرون را كباب مى‏كند و شعله‏ور مى‏سازد.229وآنجا که در سوره ليل مي فرمايد: فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى‏ نيز و” تلظى آتش” به معناى زبانه كشيدن شعله آتش است، و مراد از” آتشى كه تلظى مى‏كند” آتش جهنم است‏.230
و لفظ “شوى” به معناى كار سست و مال پست و دو دست و دو پا و اطراف، كاسه‏ى سر، هر آنچه از بدن كه كشنده نباشد و با از بين رفتن آن انسان از بين نرود 231و لفظ “نزّاعة” از “نزعه” به معناى آن را كند232. يعني كننده اطراف و اعضاء بدن است پس گوشت و پوستى را نميگذارد مگر اينكه ميسوزاند.233در تفسير قمي مي گويد:چشمانش را مي کند وصورتش را باقي مي گذارد.234
2-4-3-2-7 تبييني از جهنم
” وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ”ملک/6
و مراد از” لِلَّذِينَ كَفَرُوا” عموم كسانى هستند كه به ربوبيت خدا كافر باشند، چه وثنى‏هاى بت‏پرست، كه به كلى ربوبيت خدا را براى عالم منكرند، و مى‏گويند خداى تعالى تنها رب اربابهاى ايشانست، و چه آنهايى كه اصلا منكر ربوبيت هستند، و چه آنهايى كه مثل يهود و نصارى بين خدا و پيامبرانش جدايى انداخته، يكى آن خدايى را قبول دارد كه موسى را فرستاده، و آن ديگرى خدايى را مى‏پرستد كه عيسى را فرستاده، و هر يك به خدا و پيغمبر ديگرى كافر شدند.235
“إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً لِلطَّاغِينَ مَآباً ” نازعات/21و22كلمه” ماب” اسم مكان از ماده” أوب” است، كه به معناى رجوع است، و اگر جهنم را محل برگشت طاغيان خوانده، به اين عنايت بوده كه خود طاغيان در همان دنيا، جهنم را ماواى خود كردند، پس صحيح است بگوييم به جهنم بر مى‏گردند.236
” لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ …”اعراف/41
” جهنم” اسمى است از اسماى آتش آخرت. بعضى گفته‏اند اين لفظ از قول عرب كه به چاه بسيار عميق” جهنام” مى‏گويد اخذ شده. بعضى ديگر گفته‏اند كه اين كلمه لغتى است فارسى كه در زبان عربى شايع شده است.237″ مهاد” بسترى است گستردنى، گهواره اطفال را هم
از اين جهت مهد مى‏گويند.” غواشى” جمع” غاشية” و به معناى ساتر و هر چيز پوشاننده است، روپوش زين را هم از اين جهت” غاشية السرج” گويند لذا اين جمله مى‏فهماند كه عذاب به اهل دوزخ از پايين و بالا احاطه دارد.238همانطور که مي فرمايد: يَوْمَ يَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ: عنکبوت/55آن روزى كه عذاب و آتش دوزخ فرا گيرد آنان را از بالاى سر و از زير پاها و مقصود آنست كه عذاب تمام بدن آنان را فرا گرفته نه آنكه بگوشه‏اى از بدن ايشان رسيده باشد.
. و در كتاب الدر المنثور است كه ابن مردويه از عايشه نقل كرده كه گفت رسول خدا (ص) آيه” لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ” را تلاوت فرمود و سپس گفت: ما فوق جهنميان طبقاتى و در زير آنان طبقاتى است كه معلوم نمى‏شود طبقات بالا بزرگتر است يا طبقات پايين، فقط مى‏فهمند

دیدگاهتان را بنویسید