منابع و ماخذ پایان نامه اموري، "، کارهاي

حمزة قال : سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول : ان عليا عليه السلام باب فتحه الله فمن دخله کان مؤمنا و من خرج منه کان کافرا76
ابو حمزه گويد : از امام باقر عليه السلام شنيدم که فرمود : به درستي که علي عليه السلام دري است که خداوند آن را گشوده است ، پس هر کس که از آن در وارد شود مؤمن است و هر کس که از او خارج شود ، کافر است
” قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : لکل شي ء باب و باب العبادة الصوم ؛77
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : براي هر چيزي دري است و در عبادت روزه است . “
اکنون اگر در مواردي که بدان ها اشاره شد خوب دقت کنيم ، به وضوح خواهيم ديد که روح و حقيقت معناي در ( مطلق چيزي که راه وصول به مقصدي است ) در همه آنها موجود است ، ليکن در صورت هاي مختلف و قالب هاي گوناگون ، و نيز تصديق خواهيم کرد که نه وحدت حقيقت ياد شده با تکثر وتخالف قالب ها منافاتي دارد و نه کثرت و تخالف قالب ها به وحدت آن حقيقت خللي وارد مي کند.
اکنون باتوجه به حقيقت معناي لفظ ” درب “، بدون ترديد تصديق خواهيم کرد که مراد از درهاي بهشت ، مطلق اموري است که راه را براي انجام کارهاي شايسته و نيک هموار کرده و موجب مي شوند که از آدمي اعمال پسنديده و خوب صادر شود ، و نيز حکم خواهيم کرد که مقصود از دربهاي جهنم مطلق اموري است که راه را براي ارتکاب اعمال ناشايست و زشت باز و موجب مي شوند که از آدمي کارهاي ناپسند سربزند .
حال بايدسوال کرد اموري که راه انجام کارهاي شايسته را هموار مي کنند و بدين سبب دربهاي بهشتند، چيستند؟ و نيز اموري که راه ارتکاب اعمال ناشايست را بازمي کنند و بدين جهت دربهاي جهنم هستند کدام است ؟
2-3-2 ابواب بهشت وجهنم ازديدگاه ملاصدرا
اکنون باتوجه به حقيقت معناي ابواب بهشت که مطلق اموري است که راه را براي انجام کارهاي شايسته و نيک هموار کرده و موجب مي شوند که از آدمي اعمال پسنديده و خوب صادر شود ، و نيزابواب جهنم که مطلق اموري است که راه را براي ارتکاب اعمال ناشايست و زشت باز و موجب مي شوند که از آدمي کارهاي ناپسند سربزند .بايدسوال کرد اموري که راه انجام کارهاي شايسته را هموار مي کنند و بدين سبب دربهاي بهشتند چيست ؟ و نيز اموري که راه ارتکاب اعمال ناشايست را بازمي کنند و بدين جهت دربهاي جهنم هستند کدام است ؟
از آن رو که آدمي همه کارهايش را – چه خوب و چه بد – به وساطت قوايي که خداي تبارک و تعالي آنها را در وجود او تعبيه کرده است انجام مي دهد ، و آنها عبارتند از حواس پنج گانه ظاهري ( لامسه ، باصره ، سامعه ، ذائقه ، شامه ) و حواس سه گانه باطني ( متخيله ، واهمه ، عاقله ) مي توان گفت حواس پنجگانه ظاهري به اضافه قوه متخيله و قوه واهمه ، در صورتي در غير طاعات خدا ودرغير انچه براي آن آفريده شده اند به کار گرفته شوند اموري هستند که راه را براي ارتکاب کارهاي ناپسند هموار مي کنند و دربهاي هفت گانه جهنمند ولي همين هفت حواس در صورتي که درطاعات خدا ودر انچه براي آن آفريده شده اند به کار گرفته شوند اموري هستند که راه را براي انجام اعمال پسنديده بازمي کنند و دربهاي هشت گانه بهشتند .اين خلاصه قول برگزيده ملاصدرا است.
مرحوم ملا صدرا در كتاب حكمت متعاليه بحثي راجع به ابواب بهشت و جهنم دارد درآنجا مي فرمايد:در اين كه ابواب بهشت و جهنم يعني چه؟ و چيست؟ نظرات مختلفي وجوددارد و چند قول را بيان مي كند و قول اول را ترجيح مي دهد. قول اول اين است که اين ابواب مربوط به خود انسان و ا درا كات هفت گانه اوست كه شامل: حواس پنج گانه و دو حس باطني، يعني خيال و وهم، كه يكي از آنها مدرك صورت و ديگري مدرك معاني جزئبه است.زيرا هريک از حواس هفتگانه دري است به سوي شهوات دنيوي که در آخرت آتشهايي سوزنده مي گردد، وهمچنين درهايي براي ادراک معارف ودانشهايي هستند که در بهشت بدانها پاداش داده مي شود.78 اين ابواب اگر در اطاعت و بندگي خدا به كار گرفته شود ابواب دخول به بهشتند و اگر در انقباد نفس و اطاعت شيطان باشد ابواب دخول به جهنمند .بهشت اختصاصا باب هشتمي نيز دارد و آن باب قلب است.
قول دوم: آن هفت باب، اعضا هفت گانه اي از بدن هستند كه تكليف به واسطه آنهابه شخص مي دهند.
قول سوم: هفت باب جهنم: اخلاق سيئه مانند حسد و بخل و تکبر وغير آن. در مقابل هفت باب بهشت: اخلاق حسنه مانند حلم وکرم وشجاعت و غير آن. و بعيد نيست که صفات واخلاق سيئه و يا حسنه 7 رکن اصلي داشته باشد و هر کدام از اين ارکان شعبه هايي داشته باشد (که البته براي اخلاق حسنه 8 رکن اصلي وجود دارد.)
خواجه نصير الدين طوسي – رضوان الله تعالي عليه – در فصل چهاردهم تذکره آغاز و انجام – که در اشاره به درهاي بهشت و دوزخ است – هم عقيده باملاصدرا چنين مي فرمايد :
مشاعر حيواني – که به آن اجزاي عالم ملک ادراک کنند – هفت است . پنج ظاهر و آن حواس خمسه است و دو باطن و آن خيال و وهم است ، که يکي مدرک صور ويکي مدرک معاني است . چه مفکره و حافظه و ذاکره از مشاعر نيستند ، بل اعوان ايشانند .و هر نفس که متابعت هوا کند و عقل را در متابعت هوا مسخر گرداند : ارايت من اتخذ الهه هواه هر يکي ازين مشاعر سببي باشند از اسباب هلاک او :و اضله الله علي علما حالش آن بود که : فاما من طغي و آثر الحيوة الدنيافان الجحيم هي الماوي79
پس هر يکي از اين مشاعر به مثابت دري اند از درهاي دوزخ : لها سبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم و اگر عقل – که مدرک عالم ملکوت است و رئيس آن همه مشاعر است – رئيس مطاع باشد و نفس را از هواي او منع
کند تا به هر يکي از مشاعر آيتي از کتاب الهي را از عالم امري که ادراکش به آن مشعر خاص باشد به تقديم رساند و به عقل نيزاستماع آيات کلام الهي را از عالم خلقي تلقي کند ، به خلاف آن قوم که : و لو کنانسمع او نعقل ما کنا في اصحاب السعير . )اين مشاعر هشت گانه که عقل باهفت حس مدرک – که مذکور شد – باشد ، به مثابت درهاي بهشت باشد . 80
2-3-2-1 باب هشتم باب قلب
بهشت اختصاصاً باب هشتمي نيز دارد و آن باب قلب است.”اما قلب هنگامي که به نور معرفت وايمان نوراني ، واز قوه به فعليت خارج گشت، از آهني خارج وبه آئينگي رسيد، مانند چشم سالمي ميگردد که به نور ملکوت روشن گشته است، لذا به هر حسي از حواسش ايه اي از ايات ودري از درهاي معرفت خدتوند کريم را مطالعه کرده واز صور جزوي آنها معاني کلي معقول را انتزاع مي کندو از آنها اسرار ورازهاي الهي را مي فهمد وبر آنها وقوف يافته ووارد بهشت مقربان گشته وبدانها براي سعادت مطلوب ومجاورت پروردگار محبوب :” في‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ قمر/55″آماده مي شود.”81
امااين باب براي اهل حجاب و کفر هميشه بسته است، و اختصاص به اهل بهشت دارد، از طريق قلب، ايمان و معرفت راه پيدا مي کند و هيچگاه اين طريق براي دوزخيان باز نمي شود.به دليل تصريح آيات قرآن که مي فرمايد”:ختم الله علي قلوبهم” “فطبع علي قلوبهم فهم لا يفقهون” يعني: بر قلوب اهل آتش مهر زده شده است. 82
و آتش به سبب بسته بودن در بر دلها شراره مي کشد ولي داخل نمي شود .به همين سبب خداوند در قرآن ازدرهاي آتش جز آن هفت دري را که مردم وجن از آن داخل مي شوند نام نبرده است .83
صاحبان هوي وهوس وناداني وجهل اين است که از شنيدن آيات الهي روي گردان و در سرکشي پافشاري مي نمايند، چنانکه مي فرمايد:
” يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى‏ عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَليم جاثيه/8″
واينان کساني هستند که درها بر ايشان بسته است ،
چنانکه مي فرمايد:
” وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ يس/9″
نه آنان را براي ادراک معقولات نيروي نظر است ونه داراي قلبي صاف هستندتاشنيدنيهاي ديني و احکام را بشنوند، پس ناچار حال آنان درقيامت همانگونه ايت که اعتراف نموده اند، در حالي که اين اعتراف سودي به حال آنان ندارد:
” قالُوا بَلى‏ قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ في‏ ضَلالٍ كَبيرٍ وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في‏ أَصْحابِ السَّعيرِملک/9و1084
شبهه اي راجع به اين قول مطرح است که ملاصدرا آن را مطررح کرده وجوابش را مفصلا بيان کرده است.
سوال اين است که چنانچه گفته شد درب هرچيزي شباهت به همان چيز دارد واز سنخ همان است وباز چنانچه مي دانيم بهشت ودوزخ در صورت وجودي وجوهر حقيقت دو سراي ، مخالف وبرعکس همند، پس حواس انساني چگونه صلاحيت آن راپيدا مي کند که هم در بهاي بهشت وهم دربهاي دوزخ باهم باشد؟
ملاصدرا در پاسخ توضيح مي دهد حواس اهل سعادت مخالف وبرعکس حواس اهل شقاوت است چون حسهاي ادراک کننده وقلب اهل بهشت باتبديل آخرتي منور به نور معرفت تقوا شده در حاليکه حواس اهل دوزخ پوشيده وسياهرو به تاريکيهاي نفس وهوس شده است لذا از نظر ماهيت متفاوت شده اند:
“چشم وگوش وغير آن دو نزد ما، براي نيکبختان ، نوعش مخالف و برعکس آن چشم وگوشي است که براي بدبختان است، واگرچه در اصل احساس وشعور بين ان دواشتراک واقع است ، زيرا مدارک اهل سعادت وآينه ماشان از پليدي هيولا پاک است وبه نور معرفت وتقوا تابناک است ، ومدارک اشقيا روگرداننده وبازگردندگان به پايين ترين مراتب، پوشيده ي به پرده هاي طبعومظلم به ظلمتهاي جهل وهوس مي باشد ، خلاصه آنکه گوش وچشم وقلبي که انان -يعني صاحبان خرد وسعادت -راست فبرايشان تبديل اخروي وتحول الهي واقع شده تا شايستگي آن را بيابند که از درهاي بهشتي که سراي حسنات ومنزل خيرات است باشند، اما گوش وجشم وقلبي که ياران آتش واشقيا ي فاجر راست ، شوم تر وتاريکتر ازآنچه بوده مي گردند، لذا مناسبت ان را دارند که ورودگاه ودرهايي براي سراي ظلمات وجايگاه هلاک وشکنجه و عذاب باشند.”85
2-3- 3ابواب بهشت وجهنم از ديدگاه امام خميني
امام خميني نيز هم عقيده با ملاصدرا معتقد است ادراکات انسان همان ابواب بهشت وجهنم هستند:
“شايد آتش غضب الهى، كه مبدأ آن، غضب و ساير رذايل قلبيه است، از باطن قلب بروز كند و بر ظاهر سرايت كند و از مدارك ظاهره انسان، از قبيل چشم و گوش و زبان و غير اين‏ها، شعله‏هاى سخت دردناكش بيرون آيد. بلكه خود اين مدارك ابوابى است كه به جانب آن جهنم گشاده شود، و آتش جهنم اعمال و دوزخ جسمانى آثار بر ظاهر بدن انسان احاطه كند و رو به باطن رود.”86
ودر آنجا که در مقام توضيح شدت عذاب جهنم هستند مي فرمايد:
” عذاب جهنم فقط آتشش نيست، يك در هولناكى از آن به چشمت باز شود كه اگر در اين عالم باز شود تمام اهل آن از وحشت هلاك شوند، و همين طور يك در آن به گوشت باز شود و يكى به بينى‏ات باز شود كه هر يك از آنها اگر به اهل اين عالم باز شود، از شدت عذاب آن هلاك شوند.”87
امام خميني دروصف کساني را اهل جهنم مي داند که ازادراکات استفاده ي نا صحيح داشته وآنها را به ابواب جهنم تبديل کرده اند:
” علامت جهنمى بودن آن است كه دلى را كه براى تفقّ
ه و تدبّر در آيات كريمه صحف تكوين و تدوين خلق فرموده، و چشم و گوشى را كه براى بصيرت و شنوائى حقايق الهيّه مرحمت فرموده، در آنها صرف نشود.”88
ودر وصف اختصاص باب قلب به بهشتيان اين جمله از ايشان بسيارروشن است:
” قلبى كه از نور تدبّر و تفقّه و برگرداندن ظاهر دنيا را به باطن آن محروم باشد، با گوشت پاره كه دل حيوانى را تشكيل مى‏دهد فرقى ندارد.”89
البته لازم است تاکيد کنيم که دربهاي بهشت و جهنم به اموري که بدان ها اشاره شد محدود نمي گردند ، بلکه همان طور که در ابتدا خاطرنشان گرديد : درهاي بهشت ، مطلق اموري است که راه را براي انجام کارهاي خير هموارمي کنند و همچنين درهاي جهنم ، مطلق اموري است که راه را براي ارتکاب اعمال بد باز مي نمايند ، ولي از آن رو که در ميان اموري که انجام کارهاي خيريا شر را تسهيل مي کنند ، حواس پنج گانه ظاهري و حواس سه گانه باطني ، نمودبيشتري

دیدگاهتان را بنویسید