منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق، امر به معروف

رفقاى بهشتى خود مى‏شنوند، هم چنان كه خداى تعالى از ملائكه حكايت كرده كه مى‏گويند” سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُم”زمر/23 و به رفقاى بهشتى نسبت داده فرموده” فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمين”واقعه/91517
امام خميني معناي سلام را در شرح وتفصيل روايتي از امام صادق(ع) 518توضيح مي دهد ومي فرمايد:
امام صادق (ع)فرمايد: “معناى “سلام” در دنباله نمازها، “امان” است؛ يعنى، كسى كه اوامر الهيّه و سنن نبويّه را ادا كند با خشوع قلبى، ايمن از بلاء دنيا و عذاب آخرت شود.” يعنى از تصرّفات شيطانيّه در دنيا مأمون شود؛ چه كه اداء اوامر الهيّه با خشوع قلبى موجب قطع تصرّف شيطان است:
” إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر”عنکبوت/45
پس از آن، اشاره به سرّى از اسرار “سلام” فرمايد و گويد: “سلام يكى از اسماء اللَّه است كه خداى تعالى به وديعت در موجودات قرار داده.” و اين اشاره به مظهريّت موجودات از اسماء الهيّه است. و بايد عبد سالك اين لطيفه الهيه را كه در باطن ذات و خميره او به وديعت نهفته است، اظهار كند، و در جميع معاملات و معاشرات و امانات و ارتباطات استعمال كند، و در مملكت باطن و ظاهر خود نيز سرايت دهد؛ و در معاملات با حق و دين حق تعالى استعمال نمايد تا خيانت به وديعت الهيه نكرده باشد. پس، حقيقت “سلام” را سرايت دهد در جميع قواى ملكيّه و ملكوتيّه خود و در جميع عادات و عقايد و اخلاق و اعمال خويش تا خود از همه تصرّفات سالم ماند. و طريق تحصيل اين سلامت را تقوى معرفى فرموده.519
وازآنجا كه تقوى را مراتب و منازلى است امام خميني مي فرمايد:كسى كه متّصف به همه مراتب تقوا شد، دين و عقل و روح و قلب او و جميع قواى ظاهره و باطنه‏اش سالم ماند؛ و حَفَظه و موكّلين او نيز سالم مانند و از او ملول و منضجر و وحشتناك نشوند. و معاملات و معاشرات چنين شخصى با صديق و عدوّش به طريق سلامت شود؛ بلكه ريشه عداوت از باطن قلبش منقطع شود، هر چند مردم با او عداوت ورزند. و كسى كه به جميع مراتبْ سلامت نباشد، به همان اندازه از فيض “سلام” محروم و به افق نفاق نزديك شود.520
در همين معناست آنچه از مقام تسليم مي گويند:
” “تسليم” عبارت از انقياد باطنى و اعتقاد و گرويدن قلبى است در مقابل حق پس از سلامت نفس از عيوب و خالى بودن آن از ملكات خبيثه. و چون قلب سالم باشد، پيش حق تسليم شود.”521
ملاصدرا در سوره واقعه اقوال مختلفي را راجع به معناي روح بيان مي کند وسپس خودش مي گويد معناي آن اطمينان وراحت است:گفته اند ريحان هر بزرگي وشرف است.وگفته اند ريحان بوي خوش رياحين بهشت است که هنگام مرگ مي آيد وآن را مي بويد.اما فروح يعني براي روح او ، روح آرامش واطمينان وراحت سکون نزد پروردگار وبرد اليقين است.522
در سوره واقعه در توضيح پاداش اصحاب يمين آمده است:
وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِين‏ واقعه/90و 91
ملاصدرا در اين باره ميگويد:اما اگر از سمت راستي ها باشي واهل سلامت قلب ورهايي از بيماري هاي نفساني مانند جهل مرکب ورشک و نخوت و فريب وخدعه وستيز باشد ، آنان خواه دفتر اعمال شان پاک ونفوس شان خالي از نقش وافکار باشدو يا به واسطه صفاي دل هايشان وتوانايي نفوس شان خداوند آن را براي اعمال نيکو وطاعات ودوري از گناهان ومعاصي موفقشان داشته باشد ويا آنکه از اهل معصيت بوده وسپس توبه به سوي خداوند نموده اند خداوند توبه شان را مي پذيرد ويا از کساني باشند که خلطوا عملا صالحا و آخر سيّئا (توبه/102)ولي براي آنان جانب آمرزش ورهايي برتري دارد؛چون اينان همه از اصحاب يمين هستند البته با تفاوت درجاتشان پس همگي از اهل سلامت ونجات از عذاب دوزخنديعني صاحبان يمين وسلامت قلب وسينه پاکند.523
4-1-10 مقام رضوان الهي
رضا يعني خشنود شد رضا العبد عن اللّه يعني بنده از اجراى قضاء و حكم خدا اكراه ندارد و به آن خشنود است.
رضا اللّه عن العبد يعنى خشنودى خدا از بنده، در اين است كه مى‏بيند امرش را بكار مى‏برد، امر به معروف مى‏كند و از نهى و نهى مى‏كند و باز مى‏دارد. خداى تعالى گويد:
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ 119/ مائده
رضا از معانيى است كه در موجود ذى شعور و با اراده يافت ميشود و مقابل آن سخط و غضب است و هر دو امر وجودى ميباشند.524 و خلاصه اينكه اگر گوئيم: خدا از اين كار راضى است يعنى اين كار ملائم و موافق فعل خدا و دستور خداست.525
در مقابل رضايت، كلمه” سخط” قرار دارد، و اين دو كلمه وقتى به خداى سبحان (كه نه نفس دارد و نه دل) نسبت داده مى‏شود مراد از آن ثواب و عقاب او خواهد بود، پس رضاى خدا به معناى ثواب دادن و پاداش نيك دادن است، نه آن هيئتى كه حادث و عارضى بر نفس است، چون خداى تعالى محال است در معرض حوادث قرار گيرد. از اينجا اين را هم مى‏فهميم كه رضايت و سخط از صفات فعل خدايند، نه از صفات ذات او.526
برخي قائلند رضا بفعل و وصف تعلق ميگيرد نه بذات مثل
“وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا” يونس/ 7. “وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ” توبه/59.
و اگر متعلق بذات باشد منظور از آن وصف و فعل است مثل “رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ” مائده/119 يعنى خدا از فعلشان راضى شد “وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏” بقره/120. يعنى از دين تو و عمل تو هرگز خوشنود نخواهند گشت.
اما برخي گفته اند كلمه رضا527 هم به خودى خود متعدى مى‏شود و مفعول مى‏گيرد، و هم با حرف” عن”. چي
زى كه هست اگر به خودى خود متعدى نشود ممكن است مفعولش، هم ذات باشد مثل اينكه بگويى” رضيت زيدا- از زيد خوشنودم”، و هم ممكن است معنا باشد مثل اينكه بگويى” رضيت امارة زيد- من از امارت و رهبرى زيد خوشنودم” همان طور كه خداوند فرموده:” وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً” مائده/3. و اگر با حرف” عن” متعدى شود مفعولش تنها ذات خواهد بود همان طور كه خداوند فرموده:” رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ”مائده/119. و اگر با حرف” باء” متعدى شود مفعولش تنها معنا خواهد بود مثل اين قول خداوند:” أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ”توبه/38.
و چون همان طور كه گفتيم رضايت خدا صفت فعل او و به معناى ثواب و جزاء است، و جزاء همواره در مقابل عمل قرار مى‏گيرد نه در مقابل ذات در نتيجه هر جا ديديم كه رضايت خدا به ذاتى نسبت داده شده، و با حرف” عن” متعدى گشته، همانطور كه در آيه” لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ” اين طور استعمال شده، بايد بگوييم نوعى عنايت باعث شده كه كلمه” رضا” با حرف” عن” متعدى شود.528
رضوان يعني خشنودى زياد، و چون بزرگترين رضا، خشنودى خداى تعالى است واژه رضوان- در قرآن به هر چه كه از اوست اختصاص يافته است.خداى تعالى گويد: و (يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ- 21/ توبه529
مقام رضوان از عالي‏ترين درجات بهشت است. كسي كه به اين مقام نايل آيد البته به بهشت محسوس كه (تجري من تحتها الأنهار) است دست مي‏يابد. مقام رضوان ويژه كساني است كه در دنيا به مقام رضا رسيده‏اند. خداوند در سوره واقعه انسان‏ها را به سه دسته تقسيم كرده است:
1 ـ اصحاب يمين كه چه قدر حالشان نيكوست؛ درود بر اصحاب راستان.
2 ـ اصحاب ناراستي‏ها؛ شومان و شقاوتمندان كه چقدر روزگارشان سخت است.
3 ـ پيش‏گامان در ايمان؛ اينان در حقيقت مقرّبان درگاهند و در بهشت برين از نعمت بي‏حدّ برخوردار. سپس در پايان سوره مي‏فرمايد: مقرّبان راستين درگاه خدا خودْ آسايش، راحت و بهشت پرنعمتند: (فأمّا إن كان من المقرّبين فروحٌ و ريحانٌ وجنّت نعيم) قرآن نمي‏فرمايد مقربان در آسايش و راحت و در بهشت‏اند، بلكه نسبت بهشت و آسايش و راحت را به خود مؤمنان مقرّب مي‏دهد. از اين‏رو گفته‏اند مؤمنان مقرب در جنّت ذات خواهند بود و با خطاب (فادخلي في عبادي و ادخلي جنّتي) در آن بهشت داخل‏اند.530
اينكه در اين مقام يعنى مقام شمردن آنچه براى انسان خير است، و مطابق با امور مورد علاقه زندگى دنيايى او است مساله رضايت خدا را شمرده، دلالت دارد بر اينكه خود رضوان نيز از خواسته‏هاى انسانى، و يا مستلزم امرى است كه آن امر اين چنين است، و به همين جهت بوده كه در آيه جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّه‏ آن را در مقابل جنات و ازواج ذكر كرده است.در آيه:” فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً” حشر/8 آن را در مقابل فضل، و نيز در آيه:” وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ” حديد/20در مقابل مغفرت، و در آيه:” بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ” توبه/21 در مقابل رحمت ذكر فرمود.
و چه بسا با تدبر و دقت در معناى آنچه كه ما گفتيم، و دقت در آيه:” رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ …” مائده/119 و آيه:” راضِيَةً مَرْضِيَّةً …” فجر/28 بتوان نكته‏اى را كه آيه مورد بحث مبهم گذاشته، كشف نمود، براى اينكه در آيات نامبرده رضايت را به خود آنان زده، فرموده (خدا از ايشان راضى است) و رضايت از شخص، غير رضايت از فعل شخص است.در نتيجه برگشت معنا به اين مى‏شود كه خداى تعالى ايشان را در آنچه مى‏خواهند از خود نمى‏راند، نتيجه اين هم همان معنايى مى‏شود كه آيه:” لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها- ايشان در بهشت هر چه بخواهند در اختيار دارند”” آن را افاده مى‏كند، پس در رضوان خدا از انسان، مشيت مطلقه انسان وجود دارد.531
از اينجا روشن مى‏شود اينكه رضوان در اين آيه را در مقابل شهواتى قرار داده، كه در آيه قبل نام برده بود، براى اين است كه بفهماند انسان دنياپرست اگر دنيا و مخصوصا مال دنيا را جمع مى‏كند، براى اين است كه به خيال خود مشيت مطلقه را به دست آورد، ساده‏تر بگويم براى اين جمع مى‏كند كه هر كارى خواست بتواند بكند، و قدرتش تا دورترين آرزوهايش توسعه يابد، ولى امر بر او مشتبه شده، و نفهميده كه چنين قدرتى و چنين مشيت مطلقه‏اى جز با رضايت خدا تامين نمى‏شود، خدايى كه زمام هر چيز به دست او است.532
خداوند سبحان نفس انساني را آفريده وآن را مثل وهمانندي براي ذات و صفات وافعال خويش قرار داده، با تفاوت بسياري که بين مثال و مثال زده شده به او هست.ولذا معرفت وشناخت آن را (نفس انساني)وسيله اي براي رسيدن به معرفت وشناخت خويش رار داده ، چناکه حديث مشهور بر آن گواهي دارد که:”هرکس خويش را شناسد در حقيقت خدا را شناخته است “پس نفس انساني به گونه اي آفريده شده که کليدي است براي معرفت وشناخت پروردگار تعالي از حيثيت ذات وصفات وافعال.533
افعالي که نفس به اراده خود انجام مي دهد دو بخش است :آنچه به واسطه به کار گرفتن نيروهاي بدن وسپاه جسماني آن انجام مي دهد که آن متغير و متجدد است.وديگري آنچه که نفس به ذات خود بدون واسطه نيروهاي طبيعي وابزارهاي جسماني انجام مي دهد که آنهااموري ثابت و پايدار در نفسميباشند. بنابراين افعال الهي تقسيم به ثابت و متغير مي گردد يعني مبدئات وکائنات. وخداوند نفس انساني را تواناي بر ايجاد صور اشياءدر جهان خاص خود وکش
ور خويش که در اين عالم به سبب مشيت واراده او پنهان است آفريد چون آن از سنخ ونوع جهان ملکوت وعالم قدرت وجبروت است.534
واگر نفس را نيروي تمام بر تصوير صورت لذت بخش در عالم حس بود، همچنانکه توانايي بر تصوير آن صور در عالم خيال دارد، هر آينه نعمت وخوشي آن(عالم خيال)مانند نعمت وخوشي اهل بهشت بود، زيرا شهوت وخواست آنان سبب تخيل شان مي گردد، وتخيل شان سبب احساس شان.لذا هيچ چيزي که بدان تمايل دارند به خاطرشان گذر نمي نمايد جز آنکه در يک لحظه در نزدشان حاضر مي شود.و پيامبر(ص) به آن اشاره نموده که :”در بهشت بازاري است که در آن صور داد وستد مي شود.”535
بازار عبارت است از لطف الهي که اصل قدرت وتوانايي بر اختراع صور به حسب مشيت مي باشد که نقش و وجود آن در خارج مادام که مشيت ادامه داشته باشد ثابت است، نه وجود که در معرض نابودي است.آنچنان که در خواب اين جهاني است، واين قدرت و توانايي کامل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *