دانلود پایان نامه ارشد درمورد روابط بین فردی، کاهش اضطراب، روان درمانی

قالب فعالیتهای مختلف سبب رهایی او از آن نمی شود زیرا کاستن از اضطراب از تنشهای فیزیولوژیک دیگر نمیکاهد. اگر کودک بتواند، رضایت جسمانی و احساس ایمنی دست یابد.
به احساس تسلط و قدرت نیز خواهد رسید و در نهایت احساس اعتماد به نفس در او تقویت می شود. بنابراین برداشت کودک نسبت به خودش برآیند برداشت دیگران از اوست. همچنین طرز برداشت کودک در مورد خود تعیینکننده نحوه تلقی او از دیگران است. انی نکته که بیشترین بخش اضطراب در کودک از روابط بین فردی او نشئت میگیرد، از نظر سالیوان بسیار حائز اهمیت است. در صورتیکه در جریان اجتماعی شدن کودک دچار اضطراب زیاد شود از یادگیری مثبت آگاهی و توانایی برای رشد بینش فردی و اجتماعی او بسیار کاسته میشود. سالیوان این فرآیند را بیتوجهی انتخابی مینامد (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
زمانیکه افراد دیگر در رابطه بین فردی سخنی میگویند و یا احساس را نشان میدهند که در ما اضطراب ایجاد میکنند ارزیابی ما از دیگران صورت منفی به خود میگیرد و در نتیجه افراد نسبت به هم احساس بیگانگی میکنند. بنابراین در درمان لازم است درمانگر به این نکته مهم توجه کند که رفتارهای نابهنجار بیمار حاصل طردشدن او و کوشش بیهودهای بوده است که برای بهدست آوردن محبت و توجه دیگران انجام داده است. او میگوید یکی از منابع تنش، اضطراب است، اضطراب از تهدیدهای واقعی یا خیالی ناشی میشود شدیدترین شکل تنش که در اضطراب ظاهر میشود وحشت است.
اضطراب حالتی است که باید از آن اجتناب کرد زیرا با عملکرد کارآمد توالی ارضای نیاز28 روابط میان فردی ناخوشایند و تفکر آشفته تداخل میکند. میزان اضطراب بهطور کلی در نتیجه شدت تهدید فرق می کند. اضطراب اغلب در نتیجۀ ناکامی در فرآیند پرستاری از مادر به کودک منتقل میشود کاهش اضطراب به احساس امنیت میانجامد (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
2-2-4 تعاریف و نظریههای افسردگی
افسردگی این اصطلاح بسیار وسیع و تا حدودی مبهم است. برای شخص عادی حالتی مشخص با غمگینی و گرفتگی و بیحوصلگی و برای پزشک گروه وسیعی از اختلالات خلقی با زیر شاخههای متعدد را تداعی میکند. خصوصیات اصلی و مرکزی حالات افسرگی کاهش عمیق میل به فعالیتهای لذت بخش روزمره، مثل معاشرت تفریح ورزش، غذا و روابط جنسی است. این ناتوانی برای کسب لذت حالتی نافذ و پایا دارد بهطور کلی شدت افسردگی بستگی به تعداد علائم و درجه نفوذ آنها دارد. در خفیفترین شکل، ممکن است فقط معدودی از علائم اساسی وجود داشته باشد. مهمترین علامت افسردگی همین ناتوانی در کسب لذت از چیزهائی است که قبلاً برای شخص لذت بخش بوده است.
غذا برای شخص بیطعم، فعالیت جنسی بدون لذت، شغل خسته کنند و معاشرتهای پرمعنی پیشین پوچ و بی معنی میگردد. غمگینی یکی از خصوصیات افسردگی است. معهذا در تمام انواع آن جزئی از علائم بیماری نسبت بیمار ممکن است بهجای غمگینی از گیجی و اضطراب و عدم تمرکز فکری شکایت داشته باشد. احساس درماندگی میل به خود ملامتگری کاهش اعتماد بنفس از شایعترین علائم افسرگی است کندی روانی- حرکتی یا برعکس آن تحرک و آشفتگی ممکن است یکی از تظاهرات افسردگی باشد (یوسف زاده،1390،ص30).
بی خوابی بهخصوص بیخوابی آخر شب علامت جمعی است. بیاشتهائی و کاهش وزن نیز از علائم عمده افسرگی شمرده میشوند. تغییرات شبانهروزی خلق به صورت شدت یافتن علائم بههنگام صبح بارز است شکایتهای مبهم از سردرد، کمردرد، یبوست، بدون علت آشکار گاهی با افسردگی رابطه دارد. وجود افکار انتحاری تکرار شونده نیز در میان مهمترین علائم افسردگی بوده مستلزم توجه جبری است (پورافکاری،1373،ص67).
دو مشخصه اساسی افسردگی ناامیدی و غمگینی است فرد رکود وحشتناکی را در خود احساس میکند نمیتواند تصمیم بگیرد اغلب افسردگی با غمگینی اشتباه میشود در حالیکه غمگینی وقتی است که برای فرد موقعیتی به پیش میآید که موجب غمگینی او شود ولی این حالت روانی با هم شدن بنیه معنوی فرد همراه نیست اما در افسردگی کیفیت خلق در شخص تأثیر عمیق گذاشته و ادراک او را از خودش و محیط اطرافش دگرگون میکند (بیرجندی،1364،ص70).
میلر29 میگوید: افسردگی مانند فقر همیشه با ما است، همه ما معنی غم و افسرگی را میدانیم چرا که گاه و بیگاه دچار رنج شدهایم. نومیدی در عشق مرگ والدین و سانحه شکست در شغل و بسیاری از مسائل دیگر باعث اندهگینی مردم شده است که در بیماری افسردگی نیز نقطه شروع با همین موارد است. متخصصان بالینی از دیرباز به رابطه بین حوادث زندگی و مشکلات آن به ابتلا به بیماری افسردگی پی بردهاند (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
افسردگی بیماری ناامیدی، دامنگیر قرن اخیر که افراد زیادی از انسانها را در زبانه آتش خود میگذارد افرادیکه نه خود دانستند که بیمارند و نه کسی توانست از غم و درد آنها آگاهی یابد.
سالیون30 معتقد است: که افسردگی یک فرآیند مخرب است که همه انگیزههای برقراری روابط سازنده با دیگران را قطع کرده و تنها شرایط مخرب را باقی میگذارد.
افسردگان بیعلاقگی به زندگی را عمومیت میدهد و از تراشیدن ریش خودداری میکنند و به آرایشگاه نمیروند، ناخنهای خود را تمیز نمیکنند، مسواک نمیزنند، حمام نمیگیرند و به سر وضع خود توجهی نمیکنند و با ادامه این وضع احساس تنفر مردم را نسبت به خود برمیانگیزند (قراچه داغی، 1366، ص59).
جورج کلی31: افسردگی را شکست در ساختمان شخصیتی میداند که منجر به احساس شکست و گناه و خصومت و پرخاشگری در شخص میشود پر
فسور آرون- تی بک در کتاب «عشق هرز کافی نیست» میگوید: بخش عمدهای از زندگی حرفهای من به مطالعه نقش اندیشه در اضطراب و افسردگی و اختلالات ناشی از هراس گذشته است. سالهای متمادی گروه کثیری از زوجهای پریشان را درمان کرده ام. دریافتم که آنان نیز مانند سایر بیماران افسرده و مضطرب گرفتار اختلال شناختی هستند، با آن که شدت افسردگی بهحدی نبوده که به روان درمانی بهخصوص نیاز باشد اغلب آنها ناخشنود به هیجان آمده و عصبی بودند. آنها هم مانند بیماران من بیشتر به اشکالات زندگی توجه داشتند، نقاط قوت و مثبت را یا نمیدیدند و یا عمداً از دیدن آن میگریختند (قراچه داغی،1369،ص24).
در چنین وضعی فرد غمگین است، گریه میکند، از خوردن غذا امتناع میکند، دچار یأس و بدبینی می شود خود را گناهکار و بیارزش تلقی میکند، غالباً مضطرب است، علاقهای به دیگران ندارد و کارهای خود را به کندی انجام میدهد (شریعتمداری،1369، ص11).
این افراد معمولاً برداشتی محدود، غلط، ناقص گمراهکننده از محیط خود دارند در نتیجه رفتار آنها با واقعیات محیطی متناسب نبوده و به نتیجه مورد نظر منجر نمیگردد. به نظر فرستر32 افراد افسرده در مقابل محیط حالت انفعالی یا واکنشی داشته و فقط در مقابل دستورات یا رویدادهای ناخوشایند عکس العمل نشان میدهند (مهریار،1373، ص115).
عدم موفقیت در تحصیل یا کار، از دست دادن یکی از عزیزان و آگاهی از اینکه بیماری یا پیری توان ما را به تحلیل میبرد، از جمله موقعیتهای هستند که اغلب موجب بروز افسردگی میشوند افسردگی زمانی نابهنجار تلقی میشود که یا با واقعهای که رخ داده متناسب نباشد و یا فراتر از حدی که برای اکثر مردم نقطه آغاز بهبود است ادامه یابد و از دیگر خصوصیات میشود به حزن، اندوه شدید و احساس تنهایی و نومیدی شدید اشاره داشت، آنها احترام و ارزش به خود را از دست داد و مرتب خود را سرزنش و تحقیر میکنند و هر روز صبح با حالت بیقراری و خستگی از خواب برخاسته در کارهای روزانه با کمبود انرژی روبر میشوند (براهنی و دیگران،1370، ص67).
طول دوره افسردگی، عواملی چند، چون سن بیمار و صفات اخلاقی او بستگی دارد و هرقدر حالت وسواسی و نگرانی در بیمار شدیدتر باشد افسرگی او طولانیتر خواهد بود و یکی از مشخصات عمومی افسردگیها برگشت مکرر آن به مبتلایان میباشد. بیمار افسرده نگران خود است و هر مقدار که از این نگرانی خوشش نیاید، باز بیش از حد نسبت به خود و اطرافیانش فکر میکند (امانت،1368، ص22).
تخمینها نشان میدهد که در حدود 3% از مردم در طول حیات خود دچار افسردگی میشوند و گفته میشود که در هر مقطعی در زمان تقریباً 15% دچار نوعی افسردگی هستند. افسردگی در زنان 2 تا 4 بار بیشتر از مردان رخ میدهد (وهابزاده، 1370، ص34).

2-2-4-1 افسردگی از دیدگاه روان پویایی:
فروید عقیده داشت که فرد مبتلا به افسردگی یک وجدان یا فراخود تنبیهکننده قوی دارد. او براساس گناه که وجدان موجب آن میشود تأکید میورزد. پایه اغلب فرضیههای روانکاوی مربوط به افسرگی گزارش است که فروید در سال 1915 تحت عنوان عزا و مالیخولیا به رشته نگارش درآورده است. فروید مشاهده کرده بود که هر چند افسرگی غالباً توسط یک فقدان آشکار میشود با وجود این میان واکنشهای عزای عادی و واکنشهای مرضی تفاوت وجود دارد. بنابر نظریه فروید، افسردگی واکنشی است نسبت به فقدان که با احساس گناه همراه است این احساس منجر به درون فنکنی موضوع از دست رفته و احساس دشمنی نسبت به خود میشود اکثر نظام بندیهای روانپویایی و محور تاریخچه روابط بین فردی و شخصی که او در کودکی بیشترین وابستگی را به وی داشته است (معمولاً مادر) دور میزند (یوسف زاده،1390،ص10).
2-2-4-2 افسردگی از دیدگاه رفتارگرایان:
رفتار گرایان33 طبق سنت، افسردگی را با فقدان تقویتها همراه دانسته اند بهنظر آنها شخصی که خود را از تقویتهای مثبت چه جسمی و چه اجتماعی محروم میبیند افسرده میشود و این امر افت فعالیت را بهدنبال میآورد که خود منجر به کاهش جدیدی در میزان تقویتها میشود. این تسلسلها همچنان ادامه مییابد تا جائیکه بیمار افسرده خود را در یک دور باطل محصور احساس میکند.
از دیدگاه دیگر، نظریه رفتارگرا «نتیجه پیشبینی شده» را مورد بررسی قرار میدهد یعنی اینکه فرد در چه حدی خود را قادر به هدایت امکانات تقویمی مطلوب میبیند. نریه موسوم پیگیری مسیر با امکانات پاسخ، افسردگی را از این طریق توجیه میکند که شخص خود را در محیط تسلط نیروهای خارجی احساس میکند (انسانها یا نیروهای محیط زیست) یا خیال نمیکند که خود تنها مسئول رضایتهایی است که بدست میآورد (امانت،1368، ص24).
2-2-4-3 افسردگی از دیدگاه شناختی:
یک نظریههایی تدوین کرده که براساس آن افسردگی در سطح وسیعی بر پایه یک مثلث شناختی منفی (متشکل از سه عامل) استوار است. موضوع اصلی این مثلث به دور تصوراتی سازمان مییابد که انسان: 1- از خود، 2- از دنیای خارج، 3- از آینده دارد و فرد افسرده تماموقت در حال نشخوار جنبههای منفی آن است. این تصورات منفی از یک ردیف تحریفهای منطقی ناشی میشود که فرد را بهعنوان بازدارندهای که همیشه خواهد بافت معرفی میکند خصیصه این نوع تفکر زیاده روی در تعمیم است و این یکی از خصایصی است که آئرون بک34 در تفکر افراد افسرده یافته است (اخوت،1362،ص35).
2-2-4-4 افسردگی از دیدگاه اجتماعی:
هنگامیکه میخواهیم از جنبههای اجتماعی و بین فردی افسردگی سخن به میان آوریم اولین نامی که به نظرمان میرسد نام هاری سالیوان است: بهنظر سالیوان شخصیت ما تا اندازه زیادی ب
ه «خود بازیابی» مفهومی که او از جرج هربرت میر اقتباس کرده وابسته است. براساس این مفهوم، ما میل داریم خود را در آینه چشمان دیگران ببینیم و خود را در واکنشهای آنان و در کنشهای متقابلشان نسبت به ما بازیابیم، اگر واکنشهای آنها همیشه مساعد باشد، «تصویر بازتابی» خوبی از خود خواهیم داشت. اما برعکس، اگر واکنشهای آنان نامساعد باشد یا پیگیر بنا شده «تصویر بازتابی» ما از خودمان منفی خواهد بود. این مفهوم عزت نفس که به پایه ادراک ما از ادراک دیگران استوار است حاوی این معناست که جهتگیری تمام رفتارهای ما تابعی از «دیگری تعمیم یافته» است چه حاضر باشد چه غالب (یوسف زاده،1390،ص30).
نظریه ملانی کلاین35
ملانی کلاین معتقد است که افسردگی مربوط به از ترس گرفتن میباشد، به عبارت دیگر کودک چیزی را که قبلاً به راحتی از مادر میگرفته الان قادر نیست آنرا بگیرد ترس هم ممکن است یکی از عاملهای افسرگی باشد که به صورتهای گوناگون جلوه میکند. مانند ترس از مدرسه یک شخص یا یک

دیدگاهتان را بنویسید