دانلود پایان نامه ارشد درمورد اجتماعی شدن، ناخودآگاه، امنیت اجتماعی

داد که با اصول و عقاید فروید و پیروانش شبیه بود (مهریار،1373،ص 84).
2-2-3 تعاریف و نظریههای اضطراب
اضطراب یک احساس منتشر بسیار ناخوشایند و اغلب مبهم و دلواپسی است که با یک یا چند تا از احساسهای جسمی همراه میگردد مثل احساس خالی شد و سردل، تنگی قفسهسینه، طپش قلب، تعریق، سردرد یا میل جبری ناگهانی برای دفع ادار، بیقراری و میل برای حرکت نیز از علائم شایع است.
اضطراب یک علامت هشداردهنده است، خبر از خطری قریبالوقوع است و شخص را برای مقابله با تهدید آماده میسازد ترس، علامت هشدار دهنده مشابه، از اضطراب با خصوصیات زیر تفکیک میشود. ترس واکنشی، به تهدیدی معلوم و خارجی قطعی و از نظر منشا همراه با تعارض است تفکیک بین ترس و اضطراب بطور اتفاقی صورت گرفت (اسکات،2006، ص606).
مترجمین اولیه آثار فروید، کلمه، Ongst آلمانی را که اضطراب با موضوعی سرکوب شده و ناخودآگاه و ترس با موضوعی معلوم خارجی مربوط است، نادیده گرفته است به وضوح ترس نیز ممکن است به موضوعی ناخودآگاه سرکوب شده و درونی مربوط باشد که به شیئی در دنیای خارج از انتقال یافته است.
الگوهای اضطراب بسیار گوناگون است بعضی از بیماران علائم قلبی- عروقی دارند تندی ضربان قلب و تعریق برخی علائم گوارشی پیدا میکنند، مثل تهوع، استفراغ- احساس خلاء درون شکم یا «پروانه در شکم» دردهای مربوط به گازهای روده یا حتی اسهال. بعضیها تکرار ادرار دارند، برخی نیز تنفس سطحی و احساس تنگی قفسه سینه پیدا میکنند تمام علائم فوق واکنشهای احشائی است. معهذا در بعضی از بیماران تنش عضلانی پیدا شده و موجب شکایت از سنتی عضلانی و اسپاسم، سردرد و پیچش گردن می گردد. (پورافکاری،1373،ص66).
رولومی12 (1994-1909) اضطراب عبارتست از ترسی که در اثر بهخطر افتادن یکی از ارزشهای اصولی زندگی شخص ایجاد میشود. ممکن است اضطراب را یک نوع درد داخلی دانست که سبب ایجاد هیجان و به هم ریختن تعادل موجود گردد و چون بشر دائماً به منظور برقراری تعادل کوشش میکند. بنابراین می توان گفت که اضطراب یک محرک بسیار قوی است امکان دارد این محرک مضر باشد این خود بستگی دارد به درجه ترس و مقدار خطری که متوجه فرد است (شاملو،1371،ص40).
انسانها چشم انداز زیستی را درک میکنند که این خود موجب اضطراب می شود از این گذشته ناتوانی آنها در تحقق بخشیدن کلیه استعدادهایشان موجب گناه میشود. این هیجانها برای اغلب مردم عادی هستند و فقط زمانی که از کنترل خارج میشوند موجب ناراحتی میشوند. به رغم تأکید او بر اضطراب و گنا، او نسبت به انسان خوش بین تر از دیگران است (پورافکاری،1375،ص19).
آدلر13: اعتقاد دارد که اضطراب احساس حقارت کردن است.
راجرز14:اضطراب را نتیجه ادراک تهدید به مفهوم خود انگاره میداند. خود پنداری تحت تأثیر نیاز فرد برای بدست آوردن نظر مثبت و تأیید به اولیا و یا افراد مهم سالهای اول زندگی شکل میگیرد. کودک احساس ارزشمندی را براساس ادراکی که از توجه و احترام و ارزیابی دیگران میکند یاد میگیرد. احترام به خود در اثر ارتباط متقابل با اطرافیان و بهویژه اشخاص مهم آموخته میشود (نیاز برای دریافت احساس مثبت از سوی دیگران صفتی است جهان شمول).
البته به مرور که کودک رشد میکند به نیاز به دریافت محبت و تأییدیه از اولیا با نیازهای درونی را در تضاد قرار میگیرند وقتی این اتفاق میافتد کودک به این باور میرسد که نیازهای فردی او ارزش دریافت نر مثبت دیگران را ندارد. در اینجاست که تجربههایی که بهنظر میرسد ناهمگون یا خود پنداری هستند منجر به ایجاد حالتهایی از قبیل اضطراب، ترس، بیکفایتی، و بیهویتی میشوند، انسان از مکانیسمهای دفاعی مانند انکار یا دلیل تراشی استفاده میکند تا از خطر این تضادها مصون بماند.
کلی15: اضطراب نتیجه شناخت عدم کفایت و عدم لیاقت در سیستم سازههای فرد است.
روتر16: اضطراب منعکسکننده تفاوت و اختلاف بین نیازهای مبرم و قوی فرد با انتظارات ساده او که با هم برخورد میکنند، است (راس،به نقل از جمالنصر،1373، ص31).
دکتر ویلسون میگوید: جمله اضطراب چیزی بیش از واکنش جنگ و ستیز در برخورد با یک عصبانیت ناگهانی نیست (قراچه داغی، 1371، ص16).
کارن هورنالی17: معتقد است که اضطراب احساس تنهایی و درماندگی کردن در دنیای خصومتآمیز است.
اضطراب بنیادی: این اضطراب ارثی نیست بلکه حاصل فرهنگ و پرورش ماست. اضطراب بنیادی احساس درمانده بودن در دنیای خصمانه است احساس درماندگی میتواند شرط اصلی برای مشکلات شخصیت بعدی باشد. از این اضطراب سائق بنیادی برای ایمنی پدید میآید. ایمن بودن به معنی آزاد بودن از اضطراب است. نیاز به امنیت نیروی برانگیزنده میشود. اغلب وقتی که کودک برای امنیت تلاش میکند و طرد میشود، اضطراب بیشتری بهوجود میآید و دور باطل شکل میگیرد. هرچه کودک سختتر تلاش کند اضطراب بیشتری ایجاد میشود. هنگامیکه امنیت بیشتر بدست نمیآید اضطراب بیشتری تولید میشود و این دور باطل بارها تکرار میشود او میگوید:
«بسیاری از مشکلات شخص ما در اجتماعات صنعتی امروز، نتیجه رقابتهای ناخواستهای است که ریشه فرهنگی دارد. این رقابتها موجب ایجاد عصبانیت و خشم در ما نسبت به رقبا میشود و این امر اضطراب و ترس ما را نسبت به خطر انتقام و حمله از جانب آنها افزایش میدهد.»
یکی دیگر از دیدگاههای هورنای تفاوتگذاری18 بین اضطراب طبیعی که عبارتست از ترس و عوامل شخص مثل مرگ و تصادف و اضطراب نورتیک یا آن چیزی که وی اضطراب اساسی میخواند. اضطراب اساسی ترس است که در اوان زندگی در
کودک نسبت به دنیایی که او خطرناک تصور میکند ایجاد میشود و منجر به بروز مکانیسمهای دفاعی میگردد. یکی از وظایف درمانی درمانگر این است که به مراجع خود کمک کند که وی ماهیت این اضطراب اساسی را بهتر بشناسد و به او یاری دهد تا روش های مناسبتری در برخورد با آنها بیاد. یکی دیگر از مفاهیم ارائه شده توسط هورنای که میتواند مورد استفاده درمانگر قرار گیرد، عناد اساسی است (اساس این مفهوم، عناد نوروتیک غالباً ریشه در احساس عناد سرکوب شده دارد که به دیگران فرافکنی میشود. ادراک ما از دنیا بهعنوان مکانی خطرناک اضطراب را در ما ایجاد میکند و در ما ایجاد میکند و در نتیجه احساس عناد و خشم در ما تقویت میشود و چرخش این روند بهصورت دایرهای باطل و چرخشی تسلسلی در میآید (آزاد،1372،ص80).
گلاسر19: معتقد است که رفتار غیرمسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است (شفیع آبادی و ناصری، 1365،ص45).
فروید20: (1939-1856) اضطراب را درد روانی نامیده است یعنی به همان صورت که اگر بدن دچار زخم و بیماری گردد، اولین نشانه آن بهصورت تب ظاهر میشود اگر فرد از نظر روانی دچار مسئله و مشکل شود، اولین نشانه آن بهصورت اضطراب است همچنین هرگاه شخص با یک مسأله و شکل روانی مواجه گردد که موجب بهم خوردن تعادل روانی وی میگردد. احساس اضطراب میکند (آزاد1372،ص84).
فروید میگوید: وقتی خطری من را تهدید میکند دچار اضطراب میشود. فروید اضطراب را بهصورت مبهم تعریف کرد اما او آنرا تجربه هیجانی دردناکی دانست که توسط برانگیختگی اندامهای درونی تولید میشود.
اضطراب واقعی: ترس عادی است که علت آن تهدیدهای ناشی از خطرهای موجود در دنیای واقعی است.
در اضطراب روان رنجور تهدیدها از جانب نهاد هستند. کنار آمدن با این اضطراب بسیار دشتوارتر است زیرا نهاد کاملاً ناهشیار است من به چند صورت دچار این ترس میشوم. گاهی اوقات اضطراب فراگیر است. در این حالت شخص مضطرب میشود. اما نمیداند چرا، هراسها و واکنشهای وحشتزدگی جلوههای دیگر اضطراب روان رنجور هستند. اضطراب اخلاقی از تهدیدهای فرامن ناشی میشود. من این اضطراب را بهصورت احساس گناه یا شرم تجربه میکند. فروید خاطر نشان کرد که شخص بسیار شریف با فرامنی نیرمند از فردی که کمتر شریف است دچار اضطراب اخلاقی بسیار بیشتری خواهد شد (آزاد،1372،ص92).
مکانیزمهای دفاعی: برای کنار آمدن با اضطراب که دردناک است، من باید چند نوع واکنش دفاعی را پرورش دهد که مهمترین آنها سرکوبی است در سرکوبی من انرژی خود را بسیج میکند و افکار ناخوشایند را به نهاد میراند خاطره ناخوشایند ممکن است آنجا بماند، زیرا از خود دارای انرژی است بین فکر سرکوب شدهای که میخواهد ابراز شود و نیروهای سرکوب کننده من تعارض ایجاد میشود فروید بر فرآیند سرکوبی که بهصورت یک نیروگذاری بازداشتی من عمل میکند تأکید زیاد میکرد. اولین سرکوبی نخستین و سرکوبی واقعی فرق گذاشت و سرکوبی نخستین افکار با امیال غریزی که هرگز هشیار نبودهاند در نهاد نگه داشته میشوند. در سرکوبی واقعی، افکاری که در ابتدا هشیار بودهاند توسط سرکوبی نهاد ناهشیار رانده میشوند (همان منبع).
اضطراب جدایی21: هنگامیکه ما از نظر روانی رشد میکنیم شیوههای قدیمی رفتار را کنار میگذاریم و رفتارهای جدیدی را فرا میگیریم که برای فرآیند رشد مناسبتر هستند. با این حال گاهی اوقات برداشتن گام بعدی تهدیدکننده است. امکان دارد فرد ترجیح دهد در همان مرحلهای که قبلاً بوده بماند. در این صورت ممکن است بگوییم که او تثبیت شده است ممکن است یک کودک در مادرش تثبیت شود و هرگز نخواهد پیوندهایش را قطع کند. فروید نوشت که احتمال دارد کودک بیشتر بهخاطر ترس نه عشق تحت نفوذ و کنترل مادرش بماند. اولین ترس را اضطراب جدایی نامید (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
اضطراب اختگی22: افسانه ادیپ که براساس آن پسر پدرش را میکشد و در طی آن دلبستگی به مادر خصومت روزافزون نسبت به پدر ظاهر میشود پسر بهصورت ناهشیار میل دارد با مادرش ازدواج کند همراه با عقده ادیپ، اضطراب اختگی بهوجود میآید که در این حالت پسر میترسد از اینکه پدرش او را اخته کند.
الیس23: اضطراب را نتیجه طرز تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی میداند (شفیع آبادی و ناصری،1365،ص52).
فرید فرام ریچمن24 میگوید: اضطراب پیوند روانشناختی نزدیک با تنهایی دارد، او اعتقاد دارد که حالات عاطفی که توسط تئوریسینها میزان اضطراب معرفی گردیده در تحقیق حالاتی از تنهایی یا ترس از تنهایی میباشد (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
پرز25: معتقد است که اضطراب فاصله و شکاف میان حال و آینده است انسان بدان دلیل مضطرب می شود که وضعیت موجود را رها میکند و درباره آینده و نقشههای احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر میپردازد (شفیع آبادی و ناصری،1365،ص123).
ارنست میلگارد26: برای اضطراب سه معنی ذکر میکند:
1- اضطراب مقدم بر هر چیز یک حالت ترس نگرانی و ناراحتی است، ترس است که گاهی در مقابل امر مبهم بهوجود میآید و زمانی موضوع معینی ندارد.
2- اضطراب در معنی یک ترس مبهم و محدود نیز استعمال شود و آن ترس از ناامنی است اضطراب در این معنی بیشتر جنبه اجتماعی دارد و از لحاظ منشاء امری است اجتماعی که از کودکی شروع میشود و در این زمان بچه، والدین خود که از او مراقبت میکنند متکی است محرومیت از محیط یا غفلت والدین از این لحاظ و فقدان محبت در بچه احساس ناامنی به وجود میآورد و همین احساس سبب ترس بچه میشود ترس از ناراحتی اضطراب اساسی را تشکیل میدهند و ای
ن ترس است که سایر افراد در آن وارد میشوند.
3- اضطراب در مورد سوم: معنی نگرانی از رفتار خودمان یا احساس تقصیر است. ما بهواسطه اعمال منع شدهای که در گذشته انجام دادهایم و دیگران متوجه آنها نبودهاند احساس تقصیر میکنیم (شریعتمداری، 1369،ص129).
سالیوان27 معتقد است: هر انسان دو هدف دارد: یکی رضایت جسمانی مانند خوردن و دیگری ایمنی که عبارتست از احساس خوشحالی که از ارضای توقعات و انتظارات جامعه بهدست میآید. کودکان در طی فرآیند اجتماعی شدن خود را در وصفی مشاهده میکنند که در آن بین نیازهایشان و امنیت اجتماعی شدن خود را در وصفی مشاهده میکنند که در آن بین نیازهایشان و امنیت اجتماعی تعارض وجود دارد. در جریان اجتماعی شدن کودک، اولیاء نارضاییها و بازداریها از خود نشان میدهند که سبب ایجاد احساس اضطراب حاصل از برنیاوردن انتظارات بزرگسالان در کودک می شود. علایم این اضطراب تنش جسمانی و حذف تجربههایی اضطراب انگیز از هشیاری است کوشش کودک برای حل و این اضطرابها در

دیدگاهتان را بنویسید